برش اول - دهه ی 70 - استاد شجریان در یک مصاحبه:
من خیلی به صداسازی اعتقاد دارم. متاسفانه اکثر کسانی که برای کلاس آواز پیش من می آیند کسانی نیستند که از ابتدا بخواهند کار کنند. مثلا آقای ... و ... ( اسم ها به دلیل شهرت فراگیر و طرفداران متعصب امروزی آقایان نوشته نمی شوند ) که پیش من آمدند خوب این ها آواز می خوانند. دیگر برای صداسازی دیر شده است. ولی هستند کسانی که از صداسازی پیش من آمده اند و خوب هم کار می کنند. مثلا یکی آقایی است به نام ایرج بسطامی ( توضیح : در زلزله ی 5 دی ماه 1382 فوت شد ) که ساعت ها سفر می آید برای کلاس و خوب هم می خواند. یکی هم یک جوانی است به اسم سینا سرلک که از جوانان خیلی سخت کوش است و با ایشان هم از صداسازی کار کردم و امیدوارم که خوب بشود.
برش دوم - خرداد 1386 - سهیل محمودی و شبکه ی دو:
چند شب پیش در برنامه ی آقای سهیل محمودی ، سینا سرلک مهمان برنامه بود. سهیل محمودی
توضیح داد که سینا سرلک از این سر جهان تا آن سر جهان را پیموده است و موسیقی ما را به جهانیان معرفی کرده است و اتریش رفته است و سوییس رفته است و خیلی جاها خواهد رفت. سپس خود جناب سرلک شروع به صحبت کردند و فرمودند که تا چند ماه دیگر به اسپانیا خواهند رفت و فستیوال ها افتتاح خواهند کرد و چه قدر همه ی گروه ها می خواهند که با سرلک کار کنند و قرار است سرلک به این کشور و آن کشور در آینده برود... و خلاصه تو گویی یک سینا سرلک است و یک کره ی زمین و یک موسیقی ایرانی. سپس طبق معمول تعریف ها و تمجید های جناب محمودی شروع شد که نفسش گرم است و نگاهش شفا است و دستش مهر است و روحش زلال است و رفیق شفیق من است و چنین است و چنان است . جناب سرلک توضیح دادند که جهان یک سره زیر سیطره ی نگاه ایشان است و کدام صحنه مانده که فتح نکرده باشند ؟ و کدام سالن است که صدای سرلک دیوارهایش را ننواخته باشد ؟ و ایرانیان هلند و بلژیک و سوئد هم به زودی بهره مند خواهند شد . اما آقای سرلک ، کاش می گفتی چه شد که خارج رفتی؟ با چه کسی کار کردی؟ استادت که بود ؟ آواز از که آموختی ؟ نکته از که یاد گرفتی؟ کجای دنیا رسم است که نمک بخورند و نمکدان بشکنند ؟ لازم نبود بگویی من شاگرد شجریان بوده ام ، می توانستی یک تعارفی بکنی ، وقتی جناب محمودی شما را با فردوسی توسی یکی می کردند اقلا یک شکسته نفسی می فرمودی ، یک تواضعی نشان می دادی ، یک تعاریف تو خالی می زدی ، لا اقل اسم شجریان هم نمی خواستی بیاوری همینطوری برای خالی نبودن عریضه می گفتی که نه نفرمایید ، برخی اساتید هستند که ما شاگرد و کوچک آن ها هستیم . اینجوری اسم شجریان را هم نیاورده بودی اما اقلا برای آن ها که می فهمند دنیا دست کیست ثابت می شد هنوز جنمی دارید! ای روزگار بی مروت...
در همین زمینه ، از قول شاعر:
مـعرفت در گــرانی اســت به هــر کس ندهــنــدش
پر طاووس است قشنگ است به کرکس ندهندش
و
جهان و کار جهان جمله هیچ بر هیچ است !
و از قول بنده :
اوضاع را خوب بسنجید ، سبک سنگین کنید ، بالا و پایین کنید ، مردمی ها و نامردمی ها را ببینید ، و آنگاه بپرسید استاد چرا خسته است ؟ چرا درمانده است ؟ چرا برای موسیقی ایران از جان خودش مایه نمی گذارد؟ ( نمی گذارد ؟؟ ) چرا فلان و چرا بهمان. مگر دیگر چیزی هم در این اوضاع برای آدم می ماند؟
امير جان، آنچه راجع به موسيقي سنتي مدّ نظرم بود چنان بسيار بود كه اين مقال، مجال آوردنش نبود. خلاصهاش را در وبلاگ خودم تحت نام "آواهاي آسماني" آوردم. ليكن تو نقد از شجريان خواسته بودي. گاه آدمي كاري را انجام ميدهد كه خود نميخواهد؛ دلش چرا و عقلش نه. نوشتن اين مقاله خطايي از اين رو بود.
موفق و سرفراز باشي
وبلاگ نویسنده ی نقد : http://mrkakavand.blogfa.com
نميدانم چرا نوشتم. نميخواستم بنويسم مگر نقد ما را استاد ميخواند؟ يا اين نوشتهي كوتاه تاثيري بر آيندهي موسيقي ايران زمين خواهد گذارد؟ اما نوشتم.
ابتدا بياييد يكبار ديگر ببينيم شجريان كيست؟ او از دههي چهل كارش را رسماً شروع كرد. در دههي پنجاه ديگر جايي براي خود باز كرده و يك پاي ثابت موسيقي سنتي بود - جايي كه عرصه بزرگاني چون بنان بود - پس از انقلاب ديگر او جزء چند صدايي بود كه در نبود موسيقي پاپ داخلي توانست تا سالها صداي مسكوت موسيقي سنتي را در گوش ملت زمزمهگر باشد. آن سالهاي سخت و ناهمگون را موسيقي شايد هيچگاه از ياد نخواهد برد. آنجا كه موسيقي نوين پاپ به تاراج غرب رفت و موسيقي سنتي چون شاخه گلي پژمرده با چند صداي مجاز به راهش ادامه داد. (به ياد مرحوم علي حاتمي افتادم كه فيلم دلشدگان را به همين علت ساخت. آن فيلم هم خوش نوايي از استاد به يادگار دارد.)
شجريان اما در دههي هفتاد كه موسيقي (اينبار به اصطلاح) پاپ در كشور رواج يافت و از سوي ديگر صداهاي ديگري در موسيقي سنتي به گوش رسيد همچنان بار رسالت خود بر دوش ميكشيد و هرگز از راهي كه همانا احياي موسيقي سنتي و بر افروختن آتش اين موسيقي در دل و جان مردم باشد؛ عدول نكرد. با اين تفاوت كه اين دوره ديگر از اجراي كنسرتهاي داخلي كاسته شد و همه شد تورهاي اروپايي.
در دههي هشتاد شجريان همكاري خود را تقريباً محدود به سه نفر كرد همايون پسرش، عليزاده و كلهر كه به انصاف كارهاي خوبي از ايشان شنيديم. اين بار همايون در گوشههايي پدر را همراهي هم ميكرد. استاد اكنون با گروه جديدي همكاري ميكند كه خود تنوع را دليل اين تغيير قلمداد كرده است
.
استاد را اما به چند گمان كودكانه مظنون ميكنند، اينكه با حكومت همكاري كرده و از كساني چون "ايرج" و "گلپا" نردبان ساخته است و بالا آمده . اينكه خود را مركز ثقل موسيقي ميداند و هرچه خود خوانده و ميخواند را صحيح ميداند و لاغير. اينكه مغرور است و كس را به پاي خود نميداند و خلاصه تا بخواهي هست از اينگونه حرفها.
در تبراي اين "سياوش" ِ موسيقي ايران زمين از اين همه ظنّ نابجا همين بس كه نه او با اين "صدا و
سيما" همكاري كرده و نه ميكند چرا كه .... ( حذف شد) . افرادي كه با او همتا ميكنندشان در سطح او هرگز نبوده و نيستند. نمونهاش كارهايي است كه هر كدام انجام دادهاند. و غرور؛ كه بستگي دارد چه معنايش كنيم؟ كه اين عدّه شايد و عزّت نفس و ميل به تحوّل و هزاران موضوع ديگر را با آن اشتباه گرفتهاند.
اما استاد هرگز شاگردان فعالي نداشته است، جز فرزندش همايون و چند نفري كه از او فيض بردهاند ديگر كسي را چون خود و بجاي خود روانهي بازار نكرده، كه برگزاري كارگاه شايد دواي اين درد باشد. ديگر آنكه استاد گرچه صدايش را از شرق آسيا تا غرب امريكا گسترده است؛ اما نتوانسته موسيقي سنتي را جهاني كند. يعني موسيقي ايراني و گوشههاي آن در موسيقي آنان بكار رود، آنگونه كه ديگر شرقيان كردهاند، البته خود ايشان در جايي تنبلي و كم كاري را علت دانستهاند. استاد همواره رو به جلو رفته و ميرود و جانب ترقي را فرو نگذاشته است. او امسال را نيكوتر شروع كرده كه نويد از آيندهاي پربار در موسيقي سنتي ميدهد.
اما بايد باور كرد كه ما در سرزميني زيست ميكنيم كه موسيقي را غنا و وسيلهي عشرت ميدانند و هنوز دستور ميدهند بر عليهاش؛ مملكتي كه نشان دادن ساز ملي در تلويزيونش نابجاست. تلويزيوني كه سيماي خوانندگان عَرَب را به آن راه است و تصوير استاد شجريان هنگام پخش بياجازه تصنيفش مدتي كوتاه بصورت محو شده نمايش داده ميشود. مملكتي كه جوانانش روز را با كوبههاي موسيقيهاي جاز و رپ و راك شب، و شب را با توهم صبح ميكنند. در اين بين شجريان شجرهي موسيقي سنتي ناب را زنده نگاه داشته و به چشمهاي زلال ميماند كه عطش ما را فرو مينشاند. عمرش دراز و راهش پر رهرو.
|
نغمه سر كن كه جهان تشنهي آواز تو بينم |
چشمم آن روز مبيناد كه خاموش در اين ساز تو بينم |
به نظرم این مطلب خیلی به موقع و به جا نوشته شده است . مثل تیری است که درست در لحظه ی آخر شلیک می شود اما شلیکش به جا و دقیق است و به مخمصه ای پایان می دهد . مقاله کوشیده است پای فلسفه و تفکر عمیق تر و جدی تر را به خواسته های روزمره مان باز کند . مطالعه ی آن را به همه ی شما دوستان خوب دل آوازی توصیه می کنم . چه آنان که اخیرا به جمع منتقدان استاد شجریان پیوسته اند ، و چه آنان که معتقدند : رهرو آن نیست که گه تند و گهی خسته رود / رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود.
متوقعان و منتظران عجول و کم صبر
نوشته ی : الف. نجوا
ما به عنوان شنوندگان موسيقي سنتي از محمدرضا شجريان چه توقعي داريم؟ آيا توقعاتمان با توان اين هنرمند بي بديل موسيقي ايران از يک سو و ظرفيت ها و پتانسيل موسيقي سنتي ايران از ديگر سو همخواني دارد؟
اين دو پرسش از آن رو مطرح مي شود که در چند سال اخير در محافل موسيقايي و نيز برخي نوشته ها و سايت ها مي شنويم و مي خوانيم که چرا کارهاي شجريان تکراري شده است؟
مطلبی که در زیر می آید نوشته ی ارسالی دوستمان مهدی شاهسوندی است که در پاسخ به فراخوان این وبلاگ برای ارسال نقدهایتان به محمدرضا شجریان برای من فرستاده است . اگر مایل هستید می توانید مطلبی در پاسخ یا تایید او بنویسید و ایمیل کنید . همچنین می توانید مطابق معمول نظر بدهید . برای اطلاع بیشتر : اینجا را بخوانید
به نام خدا
تشکر مي کنم بابت کاري که شروع کرده ايد امير جان. که هم باعث پر روح تر شدن و متنوع تر شدن وبلاگ مي شود و هم باعث پوياتر شدن خوانندگان آن و در نهايت اميدوارم سهمي در اعتلاي موسيقي ما داشته باشد.
من مطلبي را در بخش نظرات پست 5 خرداد نوشتم که البته چون در انتهاي آن بود بر آن شدم تا کامل تر آن را اينجا بياورم.
من پس از حدود 10 سال يادگيري موسيقي غربي، حدود يک سال است که به يادگيري موسيقي اصيل ايراني در رشته آواز روي آورده ام. آنهم به اين علت که چنان شور و احساسي در اين موسيقي ديدم که در هيچ کجاي دنيا پيدا نمي شود. به علاوه اينکه متعلق به خودم است. البته تفاوتهاي بسياري را در اين دو موسيقي مي بينم. حقيقت اين است که ما يک مجموعه مدون و طبقه بندي شده و به قول خودمان شسته رفته در موسيقي ايراني نداريم. درست است که ماهيت اين دو با هم متفاوت است و پايه اين موسيقي يادگيري به روش سينه به سينه مي باشد. ولي چرا نبايد بهتر و کامل تر شود. مگر موسيقي غربي از ابتدا به همين روش بوده است. آيا از ابتدا قصد کرده اند که سبکي به نام راک ايجاد کنند ؟ و آيا موسيقي رومانس از ابتدا به همين صورت بوده است؟ خوب مسلم است که غير ممکن نيست.
اين خاصيت موسيقي ايراني در بعضي جاها باعث سردرگمي هنرجويان مي شود. براي نمونه تقاضا دارم بخش نظرات وبلاگ دود عود، پست "با ياد عباس کاظمي ؛ فروردين زرد" تاريخ 13 بهمن 85 را بخوانيد.
گله اي از اساتيد موسيقي دارم. به ويژه آقاي شجريان. ايشان در بعضي مصاحبه هايشان از ضعف خوانندگان آواز ايراني در زمينه صداسازي ناراحت بودند. کارهايي را نيز شروع کرده اند. خوب چرا ايشان در زمينه رديف داني کاري نمي کنند. چرا مقدمات ايجاد يک مجموعه مدون و قابل استناد را فراهم نمي کنند. (گفتم فراهم کردن مقدمات، نه خود اصل کار) درست است که ايشان تا همين زمان نيز بسيار زحمت کشيده اند، ولي توقع از ايشان به دليل دلسوزيشان بالاتر از سايرين است. البته اگر بقيه نيز آستيني بالا بزنند خوب است!
انتهاي مطلب. چقدر خوب مي شد اگر امکان اين را داشتيم که راحت با استاد شجريان ارتباط برقرار کنيم. تا بتوانيم اين موضوعات را با ايشان در ميان بگذاريم. مثلا از طريق همين وبلاگها.
موفق باشيد.
مهدي شاهسوندي
*** بعد از تحریر:
دویچه وله: آقای شجریان، این موسیقیای که شما ارائه میدهید دارای چه صفاتیست، چه نوع موسیقیست؟
محمد رضا شجریان: نوعش را که نمیتوانیم خیلی راحت دربارهاش صحبت کنیم که چه نوع موسیقیست، ولی این موسیقی مثل زبان ما است و باید معنا و مفهوم داشته باشد، عین زبان ارتباط داشته باشد، جزبهجز باید حساب داشته باشد. همینجوری ما نمیتوانیم موسیقی ارائه بکنیم. با نتها نمیتوانیم بازی کنیم. مثل اینکه یک کسی بخواهد مقاله بنویسید و بیاید با کلمهها و واژهها بازی کند و هیچی دست شنونده ندهد. و این عین یک نثر و یک شعر است. این مشخصهی موسیقی ما است. در حالیکه موسیقیای که امروزه در غرب است بنام موسیقی کلاسیک خیلی تابع ملودی و جملهبندی نیستند و با هارمونی و با نت بازی میکنند و البته نمیگوییم که ملودی ندارند، ملودی هم دارند، اما خیلی تابع ملودی نیستند. اما موسیقی ما تابع ملودی و جملهبندیست، مثل شعر است و باید مفهوم داشته باشد. این مشخصهی موسیقی ما است. گامهایی هم که داریم بهرحال میشود گفت سهتا گام اضافه بر موسیقی کلاسیک دنیا داریم: گام ماهور، گام بیات اصفهان و همایون که همان مینور ماژور باشد، ما گام شور داریم و سهگاه و چهارگاه هم داریم. و چیزی از نظر استعداد موسیقی ما از جهان کمتر نداریم، بلکه فراتر هم داریم. اگر کمبودی واقعا حس میشود در مبارزهای بوده که با موسیقی ما در طول سالیان دراز شده است و هنرمند نتوانسته خودش را نشان بدهد. اجازه نمیدادند، وگرنه موسیقی ما همه جور جای گستردگی دارد. و موسیقی در هر سرزمینی پیام آن سرزمین است. سروش سرزمین و سروش مردمش است. این سروشها هم بستگی به اتفاقاتی دارد که در آن سرزمین میافتد و موسیقی تابع شرایط زندگی و روحیهی مردمش است. چون هنرمند میان مردمش زندگی میکند و تابع آن شرایط است و آن موسیقی که از دل آن میآید بیرون پیامآور خواستهها و نیازهای مردم است و موقعیت مردم را دارد. موسیقیای که در ایران در طول سالیان بوده است همیشه تحت تاثیر فشارها و محدودیتها و ستمها و استبداد حکما بوده است. این موسیقی همیشه زبان اعتراض مردم بوده، زبان گله و شکایت این اتفاقات بوده است و ما نمیتوانیم بیرون از این منطقه باشیم. مثل این میماند که یک نقاش قلم مو را که برمیدارد با رنگ و قلم مو آنچه را در درونش هست بر تابلو میآورد. اگر تابلویی شاد میکشد یا غمناک و یا هر تابلویی که میکشد، قلم مو و رنگ آنجا کارهای نیستند، آنها فقط ابزار دست نقاشاند. نتها و گامها و جملهبندیها در دست ما تابع آن روحیات و حال و هوای درونی ما است. حال و هوای درونی ما حال و هوای درونی جامعه و محیط ما است. موسیقیای که امروز در میان جوانان ما الان خیلی مشتاق پیدا کرده است، بهعلت فشاریست که روی جوانها هست، محدودیتهایی که روی جوانها میشود، توهینیست که به آنها میشود و مشکلات دیگری که الان جوانها دارند. این موسیقی بازگوکنندهی این اتفاقات است و شاید بشود گفت نوعی دلجوییست که آدم از مردمش میکند با بازگوکردن این اتفاقات. ولی ممکن است برای جوانهای خارج از کشور خیلی این موسیقی خوشایند نباشد، چون جوانی که در خارج از کشور زندگی میکند مثل جوانی که در ایران هست، توهینی به او نمیشود، فشار رویش نیست و حتا به لباسپوشیدنش دیگر کاری ندارند. آنجا به لباسپوشیدنش کار دارند، آنجا به هر چیزش کار دارند و هیچی ندارد. این است که آن موسیقیای که مال آن جوان است برای جوان خارج از کشور خوشایند نیست.
به این ترتیب از صحبتهای شما اینطور نتیجه میگیرم که سعی میکنید با کارهایی که ارائه میکنید، آیینهی تمامنمای جامعهی خودتان باشید؟
حتما همینطور است.
مقصود از آن پرسش که در آغاز از شما کردم و گفتم شما نمایندگی چه نوع موسیقی را در واقع میکنید، به این خاطر است که در ایران کسانی هستند، هنرمندانی هستند که میگویند در پی موسیقی عرفانی هستیم، برخی هم میگویند در پی موسیقی حماسی هستیم، و برخی صفتهای دیگری به موسیقی میدهند. مقصودم این بود که شما بعنوان استاد این موسیقی به موسیقی خودتان چه صفتی میدهید؟ آیا میگویید که موسیقی ملی ایران است، موسیقی ایران است؟
اول یک پرانتزی باز بکنم راجع به این موسیقی عرفانی و حماسی که گفتید. اغلب این کسانی که مدعی موسیقی عرفانی و حماسی هستند بویی از این نبردهاند. موسیقی ذاتش عرفان است، ذات موسیقی عرفان است. من نفهمیدم موسیقی عرفانی یعنی چه؟ همینقدر که دف آوردند و سرشان را تکان دادند، شد موسیقی عرفانی! عرفان یعنی شناخت، موسیقی شناخت میدهد و یک موزیسین باید بر این مبنا کارش را دنبال بکند، یعنی پیامی داشته باشد. صرفا یکمقدار سروصدا ایجادکردن که موسیقی نمیشود. باید پیام داشته باشد. حالا یا پیام شادی و یا پیام غم و یا پیام حماسی، میهنی، عشقیست و یا شکایت است. بالاخره هرکدام از اینها پیام است. من تحتتاثیر این پیامها هستم، منتها با این زبان، با زبان فارسی. ببینید موسیقی و زبان در درازنای تاریخ در هر سرزمینی مثل پیچومهره میمانند که با همدیگر آمدهاند جلو. هر پیچی مهرهی خودش را میخواهد، جفتوجور باید باشند. هر زبانی موسیقی خودش را دارد و آن موسیقیست که معانی زبان را بیان میکند و آن موسیقی را اگر از زبان بیاوریم بیرون، زبان تفالهای میشود بیمعنا و نمیشود ارائهاش کرد. شعر وقتی توی کتاب هست، زبان نیست. وقتی بیان میگردد، میشود زبان. و ما هم در کار موسیقی نهایتا کوششمان این است که اگر زبان در موسیقیمان میآید، این زبان باید درست بیان بشود. درس گرفتیم و درس میدهیم و عمل میکنیم که شنونده وقتی دارد از دهان ما شعر یا پیامی را میشنود، ما این پیام را درست به او بدهیم و موسیقیاش را درست ارائه کنیم. این یک بخش از کار ما است. یک بخش هم هست که خود ذات موسیقی، خود موسیقی به تنهایی باید بهدور از زبان پیامآور باشد. اگر موسیقی بدون زبان نتواند پیام بیاورد، این موسیقی خیلی کارش خراب است و آن هنرمندی که این کار را ارائه میکند، خیلی در کارش ضعیف است. هنرمندان توانا خیلی راحت میتوانند بدون کلام، بدون نیاز به کلام با موسیقی حرف دلشان را به جامعه و به دنیا بزنند. همچنان که در یک فیلم یک آهنگساز وقتی موسیقیای را روی یک فیلم میگذارد، به این فیلم جان و ارزش میدهد و آن موسیقی را اگر از آن بگیریم، این فیلم تاثیرش خیلی پایین میآید. اما آن موسیقیست که در درون فیلم ارزش صحنه را چندین برابر بالا میبرد و موسیقیست که وقتی کلام با آن میآید، به کلام جان و روان میدهد و کلام را گویا میکند و تاثیر میگذارد روی شنوندهاش. این توانایی موسیقیست که چه با کلام باشد و چه بیکلام باشد، پیامآور باید باشد.
شما بعنوان یک چهرهی شاخص موسیقی، مشکلاتتان برای اجرای کنسرت در ایران و بطور کلی در خارج چگونه است؟
شاید بشود گفت که تنگناها برای من شاید خیلی بیشتر از دیگران باشد. بعلت شاخصبودن و بعلت اینکه من تحت هیچ شرایطی اجازه نمیدهم که هیچ دولتی، هیچ سازمانی از من بخواهد سوءاستفاده بکند و یا من را زبان خودش را بداند. من زبان مردمم هستم، من با مردمم زندگی میکنم. مردمی که در طول تاریخ درد کشیده و زندگی کردهاند. در آن مملکت بودند و هویت خودشان را حفظ کردهاند. من با آن مردم زندگی کردهام و با آن مردم هم زندگی خواهم کرد. و... مشکلات آن جامعه را هم بالاخره باید قبول کرد که جامعه دارای این مشکلات هست و با آن مبارزه میکنیم و جایی هم ندید میگیریم و... بهرحال بهر شکل شده ما باید از کنار این مشکلات بگذریم و کارمان را بکنیم. در خارج از ایران این مشکلات را ما نداریم. در خارج از ایران مشکلات دیگری هست و آن ارتباط برقرارکردن با مردم، با ایرانیانیست که اینجا هستند، در خارج از ایران هستند و این را هم سازمانهای برگزارکننده بایستی بتوانند مردم را در جریان بگذارند که کنسرتهایی هست و وقتی ما میآییم آنها بدانند که کنسرتی برگزار میشود که نگویند آقا ما نمیدانستیم و چرا ما خبردار نشدیم و بیایند در کنسرتها شرکت بکنند. مشکلاتی ما در خارج از کشور نداریم، اما هرچه مشکل داریم در داخل ایران است.
با توجه به این صحبتهایی که کردید به این نتیجه میرسم که شاید گلهمندبودن شما رو به سوی برگزارکنندگان خارج از کشور داشته باشد که با توجه به شناخت کاملی که مردم نسبت به شما دارند، یک سالنهای کوچکی را میگیرند و خب مردم میآیند و بیرون میایستند و نمیتوانند برنامهی شما را ببینند. فکر میکنم بیشتر نگاه شما به این دسته از برگزارکنندگان بود در این صحبتهایی که باهم داشتیم.
من گلهای ندارم از برگزارکنندگان خارج از کشور. ولی خب مشکلاتشان این است که چطوری ایرانیها را باخبر بکنند از کنسرتهای ما. سالنهای ما هم همه بالای ۷۰۰ـ ۶۰۰ نفر بوده و همیشه ما تا ۳۰۰۰ـ ۲۰۰۰ نفر را ما داشتهایم. در بعضی شهرها که ایرانیها کم هستند، خب ما میگوییم که سالن بزرگ نگیرند، یک سالن کوچک ۶۰۰ـ ۵۰۰ نفره بگیرند. ولی خب اغلب اوقات مورد گله و شکایت قرار میگیریم که چرا سالن کوچک گرفتهاید. بعدهم گاهی اوقات ما، چون از یکسال و نیم قبل برنامههایمان را پیگیری نمیکنیم و گاهی یکدفعه ششماه قبل پیگیری میکنیم، مشکل سالن پیدا میکنیم و آن سالنی را که میخواهیم گیرمان نمیآید و مجبور میشویم از سالن کوچکتر استفاده بکنیم. این مشکلاتی که در خارج از ایران هست صرفا برای کسانیست که بخواهند کنسرتی برگزار بکنند که اغلب ایرانی هستند و ما هم خیلی ازشان ممنونیم، طفلکیها با دل و جان کار میکنند. گاهی اوقات هم مورد رقابتهای بعضی ایرانیها که گاهی حسادت میکنند به بعضی چیزها و اینهاست که یک کمی آدم را دلگیر میکند که چرا ایرانیها با همدیگر، البته در بعضی موارد و نه در همهجا، حسادت میکنند وآزار میدهند بعضی دوستانشان را که میخواهند یک کار فرهنگی بکنند. چون فکر میکنند چرا او مطرح است و ما مطرح نیستیم. خب بهرحال آنها هم پا پیش بگذارند، دستی بالا بکنند و کاری بکنند بهتر است تا اینکه چوب لای چرخ دیگران بگذارند. این موضوع مال سالها پیش بود. خوشبختانه در این هفتـ هشتسالهی اخیر چنین چیزهایی را ما دیگر نمیبینیم و موفقتر است گاهی اوقات کنسرتهایمان در خارج از ایران و مشکلاتی نداریم. ما دلمان میخواهد که برگزارکنندگانمان اگر غیرایرانی باشند، خیلی موفقتر خواهد بود، چون آنها میتوانند غیرایرانی را هم به سالن کنسرت بیاورند برای ارتباطاتی که دارند. و ما دوست داریم که بیشتر آنها باشند. ولی ایرانیها که برگزار میکنند بیشتر، هشتاد نود درصد ایرانی هستند که به سالن میآیند.
مصاحبهگر: شهرام میریان
*** پیوندها
اصل خبر در سایت دویچه وله فارسی
گزارش قبلی دل آواز از کنسرت کلن استاد شجریان
آخرین شب شجریان در اروپا بر فراز کلن
هنوز : استاد شجریان را نقد کنید و نقدهایتان را به قضاوت بگذارید
نقد کنید
و
اجازه دهید دیگران نقد شما را
بخوانند...

تصویری از کنسرت استاد شجریان در لندن - آوریل ۲۰۰۷
برای تصویر بزرگتر کلیک کنید
این روزها ، نقدها و نظرهای زیادی درباره ی استاد محمدرضا شجریان در اینترنت و رسانه های مکتوب منتشر می شود .
البته بی دلیل هم نیست ، شجریان سال جدید را پرکار شروع کرده است . از اسفند ۱۳۸۵ که کارگاه های آواز خود را در تهران با آن ثبت نام جنجالی ۴۰۰۰ نفری و انتخاب های بحث برانگیز بعدی اش شروع کرد و کار کردن با هنرجویان دختر حتی صدای برخی رسانه های خاص را نیز درآورد ، تا فروردین ماه که ۲ آلبوم جدید ساز خاموش و سرود مهر را به بازار موسیقی فرستاد ، و تا اردی بهشت ماه که تور کنسرت هایش را در اروپا برگزار کرد در واقع خود را در کانون خبرهای هنری با محوریت موسیقی ایرانی قرار داد .
وبلاگ دل آواز ، تصمیم دارد از شما خوانندگان خوب و همیشگی دعوت کند تا نقدها و نظرهایتان را پیرامون فعالیت های جدید شجریان ، از کارگاه آواز گرفته تا آلبوم ها و گروه جدید ، و اگر در خارج از کشور هستید کنسرت های جدید ، بنویسید و ارسال کنید تا در وبلاگ با نام خودتان منتشر شوند .
اگر شما نیز فکر می کنید استاد شجریان دچار ملال و سکون شده است ، اگر فکر می کنید گروه جدید انتخاب خوبی نبود ، اگر از آلبوم های جدید راضی نیستید ، و یا برعکس ، اگر فکر می کنید انتخاب استاد برای گروه جدید به جا و مناسب بود ، اگر از ۲ آلبوم جدید لذت می برید و اگر همچنان شجریان را خلاق و دوست داشتنی می پندارید ، جزو هر دسته که هستید ، مطالب خود را به پست الکترونیکی وبلاگ به نشانی a_sepehr@hotmail.com و یا به پست الکترونیکی amirbox2006@gmail.com ارسال کنید . لطفا اگر ایمیل می فرستید تا حد امکان به آی دی amir3290 در یاهومسنجر آفلاین بزنید و خبر بدهید تا ایمیل شما چک شود . همراه یادداشت نام خودتان و هر چه دوست دارید سایرین از شما بدانند را هم بنویسید . لطف کنید و نوشته هایتان را در محیط Word تایپ کنید و از تایپ کردن آن ها در محیط ایمیل خودداری نمایید چرا که تضمینی وجود ندارد من بتوانم آن ها را فارسی بخوانم . لذا فایل word خود را به ایمیل ضمیمه یا attach کنید و بفرستید .
چنانچه معیارهای مشخصی را در نقد خود رعایت کرده باشید حتما در وبلاگ منتشر خواهد شد . از ادبیات مناسب استفاده کنید و از ترور شخصیت و ضربه زدن به ابعاد شخصی و شخصیتی افراد بپرهیزید . به عبارت دیگر شخصیت انسان ها را نقد نکنید ، آثار و بازتاب آثارشان را نقد کنید . جانب انصاف را نگه دارید . همواره مصداق عیب می جمله بگفتی هنرش نیز بگوی باشید . سعی کنید یکطرفه به قاضی نروید . هر چه شما در نقد خودتان جنبه های بیشتری را مدنظر قرار بگیرید وسعی کنید اتفاقات پیچیده را ا ز چند جنبه - شخصی - سیاسی - فرهنگی - اجتماعی - و ... بررسی کنید به انصاف نزدیکتر می شوید .
در ضمن می توانید اگر مایل باشید به نقد دیگر دوستان پاسخ بدهید . در واقع نقد را نقد کنید . دل آواز از هرگونه مطلب شما که شامل نظرات و ایده هایتان در مورد محمدرضا شجریان و خصوصا فعالیت های اخیر اوست استقبال می کند .
***
بعد از تحریر :
1 - مدت ارسال نقدها بدون خط پایان نخواهد بود . گر چه الان تاریخ خاصی تعیین نمی کنم ولی مطمئنا نمی توان وبلاگ را مدت زیادی برای جمع آوری نقدها مسکوت گذاشت . پس اگر حرفی در دل دارید سریعتر تایپ و ارسال کنید .
2 - وبلاگ کار خود را متوقف نمی کند و همچنان طبق وعده ی قبلی با گزارش هایی که از کنسرت های اخیر شجریان در اروپا منتشر شده اند و با مطالبی به رسم همیشگی وبلاگ به روز خواهند شد . نقدهای ارسالی شما به مرور در لابلای مطالب منتشر می شوند .
3 - از هر دو گروه ، مخالفان و موافقان استاد شجریان ، انتظار صبر و شکیبایی دارم تا فرهنگ و روحیه ی گفتمان را بین خودمان تقویت کنیم و در اشاعه ی این امر نیکو بکوشیم . اگر به نقدی اعتراض دارید ، اعتراض خود را بنویسید و ارسال کنید ، حتما منتشر خواهد شد . همچنین مطمئن باشید چنانچه انتقادهایتان برخی ویژگی های مورد نظر را داشته باشند بدون حذف و اضافه منتشر می شوند . بدیهی است بدون هماهنگی و افزایش ظرفیت نقدپذیری چنین امری امکان نخواهد داشت و برنامه ی نقدها متوقف خواهد شد .
4 - هر گونه نظر و انتقاد و پیشنهاد را در میان بگذارید . با سپاس /
نقدها و نظرهایتان را ایمیل کنید به : a_sepehr@hotmail.com و amirbox2006@gmail.com و سپس به آی دی یاهو amir3290 آفلاین بزنید . نقدهایی که دریافت می شوند در وبلاگ اعلام خواهند شد .
نقد کنید
و
اجازه دهید دیگران نقد شما را
بخوانند...
سال هاست که با نام و صدايش خو کرده ايم . شهسوار موسيقی ما، سياوش؛ يل شاهنامه آواز ايران زمين است، که همچنان پيرانه سر به تسخير دل های مشتاقانش می تازد با لشگری ازعشق. اين بهار در رکاب شيخ سخن سرا، سعدی شيراز آمده است؛ امسال سال سعدی ست ، پس سخن سعدی بايد شنيد، مبارک بادش اين سال و همه سال. قامت سرو چمان باغ هنر موسيقی خميده تر می نمايد هر بار که باز می بينمش، امّا صلابت طنين آوايش را هنوز مانندی نيست؛ از آن لحظه که نويد آمدنش راشنيدم؛ گفتم، بر اين مژده گر جان فشانم رواست. درغروبی رسيد عاقبت آن لحظه ديدار دلپذير و او با گام های استوارش نردبان دل های تکاتک مان را پيمود و بر مسند هنرش جلوسی کرد از آن دست که او را می بايد . اين بار با خنياگری از سلاله «در خيال» آمد و نشست و با مهربان نگاه و دلنشين آوايش جمع پريشان را سخنی تازه ساز کرد. سخن سعدی.
کنسرت در يکشب و به مدت بيش از دو ساعت در سالن فيلارمونيک شهر کلن برگزار شد و استقبال پر شور و گرم مردم اين بار بيش از آخرين باری بود که شجريان و گروه همراهش را ديدم که، آن زمان استاد حسين عليزاده (تار) و کيهان کلهر (کمانچه) همايون شجريان (ضرب) با او می نواختند.
در اين گروه مجيد درخشانی (تار) سعيد فرجپوری(کمانچه) محمد فيروزی(بربط) و همايون شجريان با(همخوانی و ضرب) استاد را همراهی می کردند.
بخش اول برنامه اجرای ماهور و بخش دوم شور و افشاری بود.
قطعه «انتظار» ساخته و پرداخته مجيد درخشانی تار نواز بود (سازی که روزگاری استاد محمدرضا لطفی و روزی استاد حسين عليزاده بر تخت عاج خويش در کنار شجريان بر آن می نشستند و با آوازش او را ياری می کردند. اين بار مجيد درخشانی که خود سال های غربت وغريبی را با ما تجربه کرده است همراهش بود. هنرمندی با ذوق و سليقه ای خاص و يک دنيا احساس در نوازندگی که اثر «در خيال» او هنوز در خيال ها و خاطره ها مانده است. باری قطعه انتظار ساخته اين هنرمند اولين هديه به مشتاقان در گلگشت باغ دلنشين ماهور بود.
بعد از اين قطعه آهنگين، اهل ساز هر کدام در توان خود حنجره حريری ارباب آواز را که غزل سعدی را باز می خواند پاسخ دادند:
هر کس به تماشايی رفتند به صحرايی
مارا که تو منظوری خاطر نرود جايی
يا چشم نمی بيند يا راه نمی داند
هر کو به وجود خود دارد ز تو پروايی
ديوانۀ عشقت را جايی نظر افتادست
کانجا نتواند رفت انديشه دانايی
امّيد تو بيرون برد از دل همه امّيدی
سودای تو خالی کرد از دل همه سودايی
گويند رفيقانم در عشق چه سر داری
گويم که سری دارم در باخته در پايی
من دست نخواهم برد الاّ به سر زلفت
گر دسترسی باشد يک روز به يغمايی
گويند تمناّيی از دوست بکن سعدی
جز دوست نخواهم کرد از دوست تنماّيی
شعر و موسيقی در هاله ای از رويا فضا را پرکرده بود.
در گردشی از مضراب ها به يک باره استاد همه را با خود به تماشای؛ نهالی که سال ها پيش از اين در باغ ماهور نشانده بود و اينک «سرو چمان» سرسبز و تناوری شده بود؛ برد. سروی که ريشه در دل های همه داشت. خاطره ها دوباره زنده شد و دل ها لبريز، و سرها با حرکاتی موزون نوسان روح را در درون ها آشکار می کرد.
سرو چمان من چرا ميل چمن نمی کند
همدم گل نمی شود ياد سمن نمی کند
تا دل هرزه گرد من رفت به چين زلف تو
از سفر دراز خود عزم وطن نمی کند
چهارمضراب دلکش درخشانی؛ نمايش چيرگی او در حرکت زخمه بر ساز و احساس لطيف او در آهنگسازی بود و همايون با پنجه های ظريفش در لحظاتی مرا به ياد استادش زنده ياد ناصر فرهنگ فر، بزرگمرد ضرب ايران می انداخت که هر چه همايون در ضرب آموخته از اوست.
همايون پله های پختگی و تجربه را چه در حنجره و چه در ظرافت تلنگر انگشتانش بر پوست ضرب (که بسی زيباتر و روان تر شده) الحق که استادانه پيوند زده است و اين طفل گوئی يکشبه ره صد ساله رفته.
سعيد فرج پوری از نوازندگان خوب کمانچه در موسيقی ماست که زمانی با گروه عارف در اجرای اثر به ياد ماندنی «دستان» نوازندگی کمانچه را به عهده داشت. او با تشکيل گروه آوا توسط شجريان نيز با استاد همکاريش را ادامه داد و در آلبوم های «آسمان عشق» و «رسوای دل» و «شب وصل» نيز او را همراهی کرد.
استعداد کافی و سليقه زيبائی در آهنگسازی دارد و پنجه ای شيرين که سازش را مطلوب و دلنشين می کند و شيطنت های خاص خود که روی صحنه با سازش می کند. اميدوارم بتواند روزی جای کيهان کلهر را پر کند که با سازش آن طوفان رنگ و رنگ را در ديده به پا می کرد.
نوای بربط محمد فيروزی از تجربه های تازه استاد در گروه فعليش نبود فيروزی نيز همان مسيری را که فرج پوری در کمانچه طی کرده در نوازندگی بربط داشته، ابتدا در گروه عارف با آلبوم «دستان» و سپس با گروه آوا در آلبوم های «آسمان عشق» و «رسوای دل» و «شب وصل» نواخته است.
در ادامه ماهور. غزل زيبای سعدی،
دير آمدی ای نگار سرمست
زودت ندهيم دامن از دست
بر آتش عشقت آب تدبير
چندان که زديم باز ننشست
از رای تو سر نمی توان تافت
وز روی تو در نمی توان بست
با همراهی ساز محزون درخشانی شنيدنی و جذاب بود؛ گاهی که شجريان می خواند همايون با حکات سر نوسان درونش را نشان می داد و گاه نيز با آوايش پدر را همراهی می کرد و پوست ضرب را در همراهی کمانچه و بربط و تار نوازش می داد.
سخن عشق آخرين بخش برنامه ماهور بود که آهنگ آن از کارهای خود استاد بود. اين غزل را شجريان سال ها پيش تنها به همراهی ويلن زنده ياد حبيب اله بديعی با ضبط خصوصی اجرا کرد. نواری که من از اين اثر داشتم بسيار قديمی و با کيفيت پايين صدا برداری بود و هر وقت آن را می شنيدم برايم سؤال بود که چرا کار به اين زيبائی را شجريان در کنسرت هايش اجرا نمی کند. و او اين بار به اجرای آن نشست و چقدر هم زيبا.
سخن عشق تو بی آن که بر آيد به زبانم
رنگ رخساره خبر می دهد از حال نهانم
گاه گويم که بنالم ز پريشانی حالم
گاه گويم که عيان است چه حاجت به بيانم
گر چنانست که روزی من مسکين گدا را
به در غير ببينی ز در خويش برانم
تا آن جا که می شد پدر و پسر در خواندن اين غزل با هم همراهی می کردند تا پيام لطيف سخن را به ديوار دل ها بکوبند:
گر تو شيرين زمانی نظری نيز به ما کن
که به ديوانگی از عشق تو فرهاد زمانم
نه مرا طاقت غربت نه ترا خاطر قربت
دل نهادم به صبوری که جز اين چاره ندارم
من همان روز بگفتم که طريق تو گرفتم
که به جانان نرسم تا نرسد کار به جانم
صدای فرياد و کف در سالن پيجيد و قسمت اول برنامه بدين ترتيب خاتمه يافت. چيزی که برايم بسيار دلگرم کننده بود حضور جوانان ايرانی بود که سالن انتظار را پر کرده بودند به هر گوشه که نگاه می کردم دخترها و پسرهای ما در گروه های کوچک و بزرگ با هم جمع شده بودند و اين خود خبر از دلبستگی جوانان ما به موسيقی کشورشان می داد و چقدر دلگرم کننده بود. يکی از خصيصه های هنر اصيل و با ارزش خصلت جذابيت است که پير و جوان نمی شناسد . در کنسرت های پيشين شجريان که در ايران ديده بودم حضور جوانان در سالن ها با وجود مشکلات فراوان و گرانی بليط برايم چندان تعجب آور نبود. اما در اين جا، تنها می توانم درودی از صميم دل به همه جوانان وطن مان داشته باشم که اين همه ارزش برای هنر و هنرمندان خود قائلند. درود بر همۀ شما.
بخش دوم برنامه اجرای دستگاه شور و نغمه افشاری بود که با قطعه ای به نام ديدار از ساخته های سعيد فرج پوری برغزلی از سعدی شروع شد:
من چرا دل به تو دادم که دلم می شکنی
يا چه کردم که نگه باز به من می نکنی
شجريان خواند و فرج پوری کمانچه زد . در اين قطعه نيز همايون با پدر همراه بود؛ آن جا که می خواند:
چشم رضا و مرحمت بر همه باز می کنی
چون که به بخت ما رسد اين همه ناز می کنی
و سپس ساز و آواز و در پی آن تصنيف «در بند عشق» از ساخته های خود استاد و به دنبال آن چهارمضراب رقص از فرج پوری و تصنيف «عهد شکن» با غزلی از سعدی و کاری از خود استاد:
شکست عهد مودّت نگار دلبندم
بريد مهر و وفا يار سست پيوندم
به خاک پای عزيزان که از محبت دوست
دل از محبت دنيا و آخرت کندم
تطاولی که تو کردی به دوستی با من
من آن به دشمن خونخوار خويش نپسندم
اگر چه مهر بريدی و عهد بشکستی
هنوز بر سر پيمان وعهد و سوگندم
بيار ساقی سرمست جام باده عشق
بده به رغم مناصح که می دهد پندم
به خاک پای تو سوگند و جان زنده دلان
که من به پای تو در مردن آرزومندم
به خنده گفت که سعدی ازين سخن بگريز
کجا روم که به زندان عشق دربندم
قسمت آخر غزل را همه گروه با هم خواندند و برنامه را تمام کردند و صحنه را ترک.
امّا دل های مشتاق گوئی سيری ناپذيرند، فرياد و کف و سوت زدن های ممتد، شجريان و گروهش را مثل هميشه به صحنه باز گرداند تمنای «مرغ سحر»، «مرغ سحر» تمامی نداشت شجريان نشست و گفت: اين بار اگر اجازه بدهيد کار جديدی از ساخته های آقای فرج پوری به نام «ساقيا» را برايتان اجرا کنيم با شعری از مولانا. بالاخره استاد تحمل نياورد و با آن که ميهمانی سعدی بود اما حافظ و مولانا را نيز برخواند، آخر مگر می شود بی اين هر سه از شعر دم زد.
من از کجا پند از کجا باده بگردان ساقيا
آن جام جان افزای را برريز بر جان ساقيا
بر دست من نه جام جان ای دستگير عاشقان
دور از لب بيگانگان پيش آر پنهان ساقيا
اول بگير آن جام می بر کفۀ آن پير نه
چون مست گردد پير ده رو سوی مستان ساقيا
برخيز ای ساقی بيا ای دشمن شرم و حيا
تا بخت ما خندان شود پيش آی خندان ساقيا
توازن خاصی ميان شعر و موسيقی در اين اجراها بود با توجه به اين موضوع که پذيرش شعر سعدی در موسيقی به لحاظ شيوه سخن او دشوارتراز اشعار حافظ و مولانا و يا عطار است. و اين شايد به علت ريتم ذاتی اشعار اين شعرا خصوصا حافظ است که شعرش را به موسيقی نزديک تر می کند . به هرحال آن چه ديديم و شنيديم برگ ديگری از دفتر موسيقی سرزمين مان بود و به اين زودی ها از خاطره ها نخواهد رفت و اميدوارم دوباره در آينده ای که به انتظارش هستيم قاصدی پيام آور باز آمدتان باشد. وتاآن زمان
بنشينم و صبر پيش گيرم
دنبالۀ کار خويش گيرم
[ لینک خبر در خبرگزاری هنر ایران ]
*** پیش فروش بلیط های کنسرت محمدرضا لطفی از 20 هزار تا 30 هزار تومان
با اجرا درشهر برلين آلمان كه درروز هشتم خرداد برگزار مي شود توراروپايي استاد شجريان به پايان مي رسد.
كنسرتهاي اروپايي استاد شجريان كه كه ازاويل ارديبهشت ادر لندن آغاز شده بود،استاد آواز ايران به
همراه گروه جديد خود متشكل از«مجيد درخشاني» نوازنده تار،«سعيد فرجپوري»:كمانچه،«محمد فيروزي»:عود،«همايون شجريان»: تنبك قطعات جديدي از ساختههاي خود و «درخشاني»را اجرا كردند.
بنابراين گزارش همانطور كه اشاره شد «شجريان» تور موسيقايي خود را از لندن آغاز كرده به طوري كه دو روز در اين شهر اجرا كرده و بعد از آن به اسلو رفته و در تاريخ 12 ارديبهشت برنامهاي را دراين شهر اجرا كرد.
اين استاد آواز ايران كه تقريبا دو سال از آخرين اجرايش در ايران ميگذرد 14 ارديبهشت در استكهلم،15 ارديبهشت گوتنبرگ و 29 ارديبهشت در آمستردام به روي صحنه رفت .اين گروه همچنين 4 خردادماه در فرانكفورت،6 خرداد در كلن به اجراي برنامه پرداخت.
[اصل خبر]
***
«محمدرضا شجريان» كه از 9 ارديبهشت تور موسيقيايي خود را در لندن آغاز كرده بود، امروز با اجرا در برلين اين تور را به پايان ميرساند.
در اين كنسرتها كه از 9 ارديبهشتماه در لندن آغاز شده،استاد آواز ايران به همراه گروه جديد خود متشكل از «مجيد درخشاني» نوازنده تار، «سعيد فرجپوري»:كمانچه،«محمد فيروزي»:عود و «همايون شجريان»:تنبك قطعات جديدي از ساختههاي خود و «درخشاني» را اجرا كردهاند.
بنابراين گزارش اين گروه اجراهاي خود را از لندن آغاز و به ترتيب در اسلو، استكهلم،گوتنبرگ،آمستردام،فرانكفورت و كلن به روي صحنه رفتند.امروز در آخرين روز از اجراهاي خود در برلين به اجراي برنامه ميپردازند.
اين گزارش ميافزايد: تور موسيقايي «شجريان» در اروپا همانند سالهاي پيش با استقبال خوبي از طرف مخاطبان موسيقي ايراني مواجه شده است.
«محمدرضا شجريان» بعد از بازگشت به ايران نتايج اولين كارگاه آوازش را اعلام خواهد كرد.
[اصل خبر]
***
1)
مجموعه ی گزارش های گوناگون از تور اروپایی استاد شجریان ، به زودی در دل آواز منتشر می شوند .
2)
لطفا مطلب مربوط به نظرسنجی را بخوانید و در نظرسنجی شرکت کنید .
3)
دل آواز قصد دارد به زودی نقدها و نظرهای شما را در مورد 2 آلبوم جدید استاد شجریان منتشر کند. پس فکرهایتان را بکنید ، و به دل آواز سر بزنید !
صفحه موسيقي در يک نظرسنجي گسترده از خوانندگان خود، ماندگارترين و تاثيرگذارترين تک آهنگ هاي موسيقي ايران در 50 سال گذشته را انتخاب مي کند. شما مي توانيد نام 10 تک آهنگ محبوب خود را به آدرس الکترونيکي bestpersiansongs@gmail.com اي ميل کنيد. 10 آهنگي که در اين نظرسنجي از راي بالايي برخوردار باشند اعلام مي شود و با آهنگ هايي که کارشناسان و موسيقيدانان انتخاب مي کنند مقايسه و بررسي خواهد شد.
گفتم خوب است این خبر را به اطلاع شما دوستان عزیز دل آوازی ! هم برسانم تا در نظرسنجی این روزنامه شرکت کنید . اگر شما از علاقه مندان موسیقی اصیل ایرانی باشید و از دوستداران صدا و هنر استاد شجریان ، خوب است با ارسال ایمیل به این نشانی ، تک آهنگ های محبوب خودتان را به اطلاع مسئولان نظرسنجی برسانید . به نظرم هر فرصتی که انسان بتواند نظر و علاقه ی خودش را از یک راه مسالمت آمیز و منطقی به گوش دیگران برساند تا دیگران به نظر او احترام بگذارند باید مغتنم شمرده شود . پس از این فرصت هم استفاده کنید و نظرات خود را ثبت نمایید .
---> لطفا دقت کنید :
آقای آرش فرخزاد :
قمر الملوک و خیلی های دیگر را نمی توانید انتخاب کنید . به عبارت ( ۵۰ سال ) دقت نمایید.
۱-در این نظرسنجی نام تک آهنگ ها را خواسته اند . پس لطفا از نوشتن نام آوازها و آثار آوازی خودداری کنید و نام تصنیف های مورد علاقه تان - اگر با اغماض تصنیف را همان تک آهنگ در نظر بگیریم - بنویسید . مثلا از استاد شجریان می توانید بنویسید : مرغ سحر - بی همزبان - یادایام - سپیده - باران - نی زن - دوش دوش - و ...
۲- جالب می شود اگر دوستان نظر خودشان را در قسمت نظرات بنویسند تا بقیه ی کسانی هم که می خواهند در این نظرسنجی شرکت کنند بتوانند از نظرات شما مطلع شوند . گاهی پیش می آید نام تصنیف قدیمی را فراموش کرده ایم و چه خوب می شود اگر کسی درست به موقع یادمان بیاورد . گاهی پیش می آید بین یکی دو تصنیف مردد هستیم ، باز هم بد نیست اگر نظرات بقیه را مروری کنیم . اگر دوست داشتید اظهار نظر نمایید ! ممنون /

در ایام سالروز تولد همایون شجریان ، فرصت نکردم مطلب جدیدی در مورد همایون بنویسم . گرچه نکات زیادی در این رابطه در ذهن داشتم که دلم می خواست با شما قسمت کنم . فعلا به همین بسنده کنید که برخی مطالبی که دل آواز قبلا در مورد همایون نوشته است را مرور نمایید . به هر حال از قدیم گفته اند : کاچی ، بهتر از هیچی !
این مطلب در واقع مرور کاملی است بر آن چه همایون انجام داده است ، و آنچه به نظر می رسد باید انجام دهد . یک جور پرونده سازی است . صد البته برای دوستان همیشگی دل آواز ، این مطالب تکراری خواهد بود .