از امروز وبلاگ دل آواز ، با اين آدرس قابل دسترسي است :
از دوست عزيزم ، جناب "حامد ذوالقدري" ، كه اين امكان را براي دل آوازي ها فراهم كردند ، بسيار سپاسگزارم . مهرش را فراموش نخواهم كرد .
شايد كارمان سخت تر هم شد . با اين حال خواهيم كوشيد تا دل آواز ، هميشه ، سرزنده و پيشتاز باشد .
نتيجه هم انديشي مان با جناب حافظ در باب اين تصميم ، اين شد كه حضرت بفرمايند :
بــه دور لاله ، قدح گیر و بیریــا میباش
بــه بوی گل ، نفسی همدم صبا میباش
چو غنچه گر چه فروبستگیست کار جهان
تــو همچــو باد بهاری ، گره گشا میباش
مریــد طاعــت بیگانــگــان مشـو ، حافــظ
ولــی مــعــاشـر رنــدان پارســا مــیباش
محمدرضا شجريان ، در پروژه جديد گروه دستان در اركستر سمفونيكهاي جهاني به اجراي برنامه خواهد پرداخت. 
«حسين بهروزينيا» نوازنده بربط گروه دستان در گفتوگو با خبرنگار موسيقي فارس گفت:پروژه جديد گروه دستان اجرا با اركستر سمفونيكهاي شهرهاي مختلف دنيا است به طوري كه قطعات ساخته شده توسط اعضاي گروه دستان توسط «محمدرضا درويشي»تنظيم و گروه دستان آنها را با اركستر سمفونيك هاي شهرهاي مختلف دنيا اجرا خواهد كرد. وي افزود: اولين اجراي ما براي انجام اين پروژه فروردين سال آينده با اركستر سمفونيك شهر «لييج» در بلژيك خواهد بود.
اين نوازنده بربط با اشاره به همكاري «محمدرضا شجريان»در انجام اين پروژه اظهار داشت:اجراي اخير گروه دستان با اركستر سمفونيك شهر«لييج»به صورت سازي خواهد بود اما در كنسرتهاي بعدي بنابر اعلام آمادگي استاد «شجريان»، ايشان به عنوان خواننده گروه دستان و اركستر سمفونيك شهرهاي مذبور را همراهي خواهد كرد. اين عضو گروه دستان در خصوص اينكه تا به حال چند اركستر سمفونيك براي اجراي تلفيقي اعلام آمادگي كردهاند، بيان داشت: تاكنون تنها اجرا در بلژيك قطعي شده اما بلافاصله با تنظيم و آماده شدن تمام قطعات،آنها را براي همه اركستر سمفونيكها ميفرستيم و در صورت اعلام آمادگي ،با آنها وارد مذاكره ميشويم.
وي درباره اجرا با اركستر سمفونيك تهران گفت:اگر اينجا فضا براي اجرا و اركستر سمفونيك تهران مهيا و مناسب باشد اين كار را خواهيم كرد.
«بهروزينيا»در خاتمه با اشاره به قطعات اجرايي در كنسرت بلژيك خاطر نشان كرد:در اين اجرا قطعاتي از ساختههاي من،«متبسم» و«فرج پوري» را اجرا خواهيم كرد.
این مطلب را با چند بیت از یکی از زیباترین عاشقانه های هوشنگ ابتهاج (سایه) که به پاسداشت محبت های "آ.ب" برای او می نویسم، شروع می کنم. به خاطر بال پروازی که او به من داد، و به خاطر این که "آ.ب" بود که با اصرارها و تشویق هایش، باعث شد بار دیگر این مطلب را بنویسم.
مبارک است این غم که تو در دلم نهادی
به غمت، که هرگز این غم ندهم به هیچ شادی
ز تو دارم این غم خوش، به جهان از این چه خوشتر؟
تو چه دادیم که گویم که از آن به ام ندادی
همه بوی آرزویی، مگر از گل بهشتی؟
همه رنگی و نگاری، مگر از بهار زادی؟
ز کدام ره رسیدی؟ ز کدام در گذشتی؟
که ندیده دیده رویت، به درون دل فتادی
***
1) این قسمت هیچ ربطی به موسیقی ندارد، دوست نداشتید نخوانید.
ساده است که پاشی بری توی آشپزخونه، واسه خودت یه قهوهی ورسای درست کنی، بریزی تو فنجونی که عشقت ولنتاین سال پیش بهت کادو داد، و مثل همیشه یه قاشق سرخالی هم شکر بریزی توش، و همینطور که داری همش میزنی بری به سمت پنجرهی سالن پذیرایی، و زیر لب بگی: "عجب زمستونی قشنگی! برف نازی اومده، زمستون هم قشنگی خودشو داره ... خداجونم واسه این همه زیبایی ممنونتم..."
ساده است که یه پالتوی کلفت خزدار ایتالیایی (البته فروشنده گفته ایتالیایی، امکانش زیاده که جنس وطنی رو بهت انداخته باشه) رو که زمستون پیش از کیش گرفتی بپوشی، شال سه رنگ خوشگلت رو دور گردنت حلقه کنی، دستکشهای نایک رو محکم بکشی بالا، و چکمههای چرم قهوهایت رو بپوشی و در جواب اونایی که میگن: "تو این سرما آخه چطور میتونی بری بیرون؟" بگی که: " واااا، اینقدرا هم که سرد نیست، هوا خوبه، من نمی فهمم چرا این مردم اینقدر ضعیفن که تا یه برف میاد دیگه کرکرهي زندگی رو میکشن پایین ..."
ساده است که شیشههای پرشیا رو تا آخر بکشی بالا، بخاریاش رو روشن کنی، و از رانندگی توی خیابونهای برف زدهی لیز لذت ببری. "وای رانندگی با دنده دو عجب حالی داره، چه لیزبازاریه پسر ..."
ساده است که هر موقع هوس کردی و دوست داشتی که چرکهای تنت رو پاک کنی، سه برابر نیازت آب گرم که هیچ، آب جوش، از شیر حمومت بیاد بیرون، و اون وقت از تلویزیون صحنههای "زیبا" و "دلانگیز" برف زمستانی را نگاه کنی و هوس کنی که بری برف و مربای آلبالو بخوری. "راست میگن که هر فصلی یه جور قشنگه ها"
معلومه اگه منم جای تو بودم هوس میکردم وسط یخبندون خفن این زمستون برم آیس پک بخورم! بخاری، هر اتاق یکی، فن کویل، چلیر (چیلر گرم هم میکنه؟ من اطلاعی راجع بهش ندارم!)، شوفاژت هم که گاز داره ... جون تو آیس پک کاکائو و طالبی می چسبه!
ساده است که لباس خوب داشته باشی، دستکش و پالتو و پوتین و چکمه و کاپشن و کلاه و شال گردن و جوراب کلفت و شلوار جین حسابی و پولیور پنجاه هزار تومنی، و از زمستون لذت ببری. میای با هم بریم گلستان، گرگان، تبریز، اونجا دوتایی با هم زمستونو حال کنیم؟
تو که مثل خود من چای واسه خودت ریختی و اومدی لم دادی رو صندلی چرخون میز کامپیوترت تا دمقی و بیکاری روزای تعطیلی امتحانا رو با چرخ زدن تو وبلاگا یه جوری کله کنی، اینا رو بهت نمیگم که شعله بخاریات رو کم کنی، چون خودم هم میدونم با این کارا هیچ چی درست نمیشه، اصلا راه علمی و زیربنایی و درستی نیست، اشکال از جای دیگه است که میدونم و میدونی، عیب از نبودن فکره، ولی خوب، میدونی چرا اینا رو بهت گفتم؟؟؟ واسه اینکه فقط یه ذره دلت بسوزه ... بالاخره باید آدم باشیم دیگه نه؟ لا اقل بدون که این حال و حولی که داری میکنی همچین جوونمردونه هم نیست، مملکت اوضاعش قاطیه، میگن بیست سی تا مردن، من که حالیم نمیشه با دمای منهای بیست درجه چطوری میشه گاز نداشت؟ تو حالیت میشه؟ یا باز رفتی قهوه دم کنی؟ تو پالتوی خزدارت قایم شدی؟
نترس، نمیخوام شخصیتت رو جریحه دار کنم، اصلا قصدم این نیست که بهت بگم "بورژوازی بیدرد" ، نه ، چرا غمباد گرفتی؟ من که نخواستم واست حساب کتاب پول بابات رو بکنم که بهت "احساسای بد" دست بده، نه عزیزم، راحت باش، بالاخره حتما بابای تو هم داره مثل اون کارگر پای معدن زحمت می کشه دیگه ... تو هم که دختر/پسر خوبی هستی و حسابی با اون کارگرا احساس همدردی و همنوع دوستی میکنی، نه؟ نازی ...
تازه اصلا منظورم فقط بوژواها نبود که، من کی گفتم فقط دارم الهیهایها و پاسدارانیها رو میگم؟ نه خداییاش، اونا که اصلا تو حساب ما نمیان، واسه همین نوشتم پرشیا دیگه، اگه میخواستم اونا رو بگم که میگفتم بنز، بیامو، گفتم پرشیا که حواست باشه با خودتم، آره خود خودت! تو که اسم خودت رو گذاشتی متوسط، متوسط رو به خوب، چه میدونم ... جامعهشناسیام خوب نیست.
دارم میگم که یه کم دلت بسوزه، حالا اگه شب که داری زیر پتوت وول میخوری و سعی میکنی تصویر اون دختر خوشگله رو مرور کنی یه نیم ساعتی هم به گاز نداشتن، پالتو نداشتن، ماشین نداشتن، ماشین بخاریدار نداشتن، دستکش نایک نداشتن، جوراب نایک نداشتن، هدبند نایک نداشتن، قهوهی ورسای نخوردن، شومینه و بخاری (با گاز فت و فراووون) نداشتن، خونهی گرم نداشتن، پوتین کوهنوردی نداشتن، جوراب سوراخ داشتن، کفش پلاستیکی وطنی از نوع مزخرف گام به گام با لبهی جدا شده داشتن، کاپشن بهاره و زمستونهی یکسان داشتن، سرما داشتن، ... فکرکنی.
دارم میگم که یه کم دلت بسوزه، حالا اگه شب که داری زیر پتوت وول می خوری و سعی میکنی تصمیم بگیری فردا به بابات بگی کدوم رنگ چکمه دوست داری، یه نیم ساعتی هم به خیس شدن توی این خیابونای لعنتی، اونم با کمترین پوشش ممکن فکر کنی...
دارم میگن که یه کم دلت بسوزه، که اگه دوست داشتی به خودت دوباره فکر کنی، شاید به نتایج تازهای رسیدی ...
راستی شما باور میکنید که مهمترین دغدغهی یک نفر، این باشه که چرا رنگ مانیتور جدیدش دقیقا با رنگ کیس کامپیوترش یکی نیست؟!! من باورم میشه، چون دیدم!
***
هر کس که تونست ارتباط این دو بیت را با نوشتههای بالا بفهمه، ایول داره، این دو بیت یک نمونه از چاپلوسی (شما بگو مدح) شاعر دربارهی شاهه زمانشه، راستی، اگه ربطش رو فهمیدی فقط بگو فهمیدم، فکر کنم بخوای توضیح بدی
کامنتت رو باید پاکش کنم چون ناجور میشه! (شعر از ابوالفرج رونی)
تا جهان را بیخ و شاخ و برگ و بار، اندر بقا
آتش گرم است و آب سرد و خاک خشک و باد
شاه ابراهیم ، نازان، بر فراز آن بنا
تن درست و دل قوی و طبع راد و روح شاد !!!!
***
2) این قسمت به موسیقی ربط دارد !
سه تصویر از رسانهی ملی:
الف)
وقتی صبح جمعهی آن روز کذایی رادیو را روشن کردم و برنامهی "جمعهی ایرانی" را که سن و سالدار ها میدانند یک بچهی ناخلف و نه چندان خوب از برنامهی معرکهی "صبح جمعه با شما"ی رادیوی قدیم ایران! است را شنیدم، تا ظهر باورم نشد که چه شنیدهام. من یکبار دیگر هم قبلا به برخی از این مفاهیم اعتراض کرده بودم و در همین وبلاگ مورد شماتت برخی قرار گفتم که چرا من فرق بین طنز و هجو را نمیدانم؟ و چرا من دل بزرگ نیستم و تحمل شوخی ندارم، البته که همانجا هم توضیح دادم که شوخی با توهین فرق میکند، موقعیت شوخی فرق میکند، گاهی شوخیای در جایی دلنشین، و در جای دیگر در حضور شخص دیگری واقعا آبروبرانداز است. داستان چه بود؟
یکی از آیتمهای نمایشی برنامه، عبارت از این بود که یک سری مرد دور هم جمع شدهاند که زمان خوشی داشته باشند و صفایی بکنند. یکی از شخصیتها دقیقا صدای صحبت کردن و خواندن استاد محمدرضا شجریان را تقلید میکرد و کافی بود تا شما یکبار صحبت کردن استاد را شنیده باشید تا سریع شباهت بیبدیل را درک کنید، و بفهمید که غیرعمدی نمیتواند باشد. نمیخواهم زیاد صحبت را طولانی کنم، خلاصه و جمع جور بگویم، کار به آنجا رسید که قرار شد آن شخص که صدای استاد شجریان را تقلید میکرد (و اتفاقا در نمایش هم سایر رفقایش او را استاد صدا میزدند!) تصنیف مرغسحر!! (این شباهت هم غیرعمدی است؟!) را بخواند. در اینجا نمایش به مسخرهکردن اجراهای دو نفرهی استاد و همایون پرداخت و دو تا از شخصیتها به طرز مسخرهای یکی پس از دیگری میخواندند. در جمع یک قصاب بود، یک معتاد بود، و خلاصه ... قصاب گفت این دستگاه ساطور بود استاد؟ معتاد گفت نه این دستگاه وافور بود استاد ....
استاد گفت نه عزیزان این دستگاه ماهور بود ... دیگری گفت خالطور ؟؟؟ استاد گفت نه عزیزم ماهور ... و به طرز واقعا اسفناک و رنجش آوری، استاد بزرگ موسیقی ایرانی استاد محمدرضا شجریان، و تصنیفی که سالهای اخیر هواداران به طور مرتب در کنسرتها از ایشان خواسته بودند (مرغ سحر) را به تمسخر و توهین و تخفیف گرفته شدند.
من میفهمم که برای مسئولان رسانه سخت است که با کسی که با افتخار و سربلندی روی صحنه مرغ سحر میخواند و سه چهار هزار نفر او را همراهی میکنند، همدلی و رفاقت کنند. بالاخره معنای مرغ سحر را همه ی ما می فهمیم. اما روی صحبتم با این عزیزان است که، شما نمیفهمید که اگر استاد شجریان را مسخره کنید، کلیت موسیقی ایرانی را مسخره کردهاید؟ موسیقی وطن را زیر سوال بردهاید؟ اصلا شما به چه حقی در مملکتی که این پیشینهی افتخار آمیز شعر و ادب را دارد مرتب از مسخرهترین، مبتذلترین، غیرعلمیترین و بی هویت و بیمحتوا ترین نوع موسیقی ممکن در برنامهی خودتان استفاده میکنید؟ آیا مظلومیت این موسیقی، و له شدن آن زیر دست و پای سکس و جنسیت و جاذبههای پوچ موسیقیهای دیجیتالی که امروزه با چنگ و دندان به دامان فرهنگ غنی موسیقایی ما آویختهاند و هر روز شمار دیگری از جوانان ما را به سمت خود جذب میکنند نمیبینید؟ آیا نمیبینید که چطور لطیفترین و غنیترین و مستکنندهترین غزلهای عاشقانهی سعدی، زیر دست و پای جملات سکسی کارت پستالها و فیلمهای درجه چهارم له میشود؟ آیا نمیبینید که بچه دبیرستانیها نمیتوانند از روی یک غزل حافظ درست و روان فقط قرائت کنند؟ شما واقعا تا چه حد موسیقی شجریان را درک میکنید؟ من نمیتوانم درک کنم، که چرا یک استاد موسیقی، باید در مملکت خودش، جایی که موسیقیاش متعلق به خودمان است، مسخره شود؟ اصلا چرا موسیقی ایرانی باید در رادیوی ایران مسخره شود؟ و بلافاصله بعد از این مسخرگی یک موسیقی بزن بکوب ریتمیک پخش کنید؟
شما چرا یک معتاد را در جمع قرار دادید؟ میخواهید به این باور قدیمی و کاملا غلط عوام جامعه دامن بزنید که هر کس اهل موسیقی است مطرب است و مطربان همه اهل تریاک و مشروب اند؟ چرا این معتاد میگوید دستگاه وافور است ... این طنز نیست ... من التماس میکنم منصفانه فکر کنید ... این طنز نیست ... این توهین به همهی زیبایی موسیقی ما، دستگاه ماهور، و تاریخ آن است ... وقتی شما بگویید این دستگاه وافور است یعنی کل تاریخ شکلگیری آن را زیر سوال بردهآید، آن هم به ناجوانمردانهترین شکلی ...
شما روانشناسی رسانه میدانید؟ حتما میدانید که وقتی یک جوان این آیتم نمایشی را میشنود، و بعد از این که این حس به او دست داد که اه، این موسیقی ایرانی چه ملال انگیز است، و بعد شما بالافاصله یک موسیقی غربی بزن بکوب پخش میکنید، او بالافاصله نتیجه میگیرد که: "هان! موسیقی یعنی این!"
چرا شمشیرها را از رو بستهاید؟ اگر مشکل سیاسی با استاد شجریان هست، چرا این را به قیمت تحقیر موسیقی ایران تمام کنیم؟ شما باید بفهمید وبدانید که کسی نمیتواند جای این استاد را بگیرد ... مگر یکبار از مؤذنها دعوت نکردید که دعای ربنا را بخوانند و آخرسر هیجکدامشان مورد قبول جامعه واقع نشد و باز مجبور شدید همان ربنای استاد را پخش کنید؟ یعنی شما هنوز نفهمیدهاید که وقتی در تمام جشنها، برنامهها، مراسم، افتخاری را دعوت میکنید و به مجری برنامه تاکید موکد میکنید که حتما او را به صورت "استاد افتخاری" مورد خطاب قرار دهد، مردم فقط پوزخند میزنند و میگویند: "خوب میخونه، ولی تو دهن نمیچرخه آخه استاد ..." چه جنگی است که با این استاد بزرگ و بسیار محبوب موسیقی ایران شروع کردهاید؟ آخر خنده دار است، اگر رادیو آمریکا این کار را میکرد درک میکردم، اما اینکه در مملکت خود ما، موسیقی خود ما مسخره شود نه درک نمیکنم.
شاید شما الان کمی مردد باشید، مسلم است که باید خود آن آیتم نمایشی را میشنیدید تا همهی محتوای آن را درک میکردید. آنجا که سعی شد نشان دهند که استادی که در جمع نشسته است و ادعا میکند فلان است وبهمان، زیر زیرکی با معتاد رابطه دارد و خودش اهل بخیه است! و خیلی مسائل دیگر ...
ب)
روز عید غدیر، تلویزیون اقدام به عمل عجیب و غریب و بی سابقه ی پخش زندهی ساز و آواز با صدای سالار عقیلی کرد. در تمام طول برنامه، وقتی دوربین روی نوازندهی تار میرفت، انواع و اقسام شمع، سیب، کوزه، رنگ، طرحهای تزیینی، ابر، دود، تابلو، و ... از دل و رودهی این نوازنده بیرون میآمد، در یک صحنهی بسیار کوتاه، بعد از اینکه تصویر کاملا مات و غیرشفاف شد، یک لحظه دست او را نشان دادند. ما که البته به این چیزها عادت کردهایم، ولی یک توصیه به دوستان تلویزیون داشتم، وقتی قرار است ساز را نشان ندهید، اصلا شخص نوازنده را هم نشان ندهید، چون شما کادر تصویر را زیر چانهی شخص میبندید، و ما فقط یک سر میبینیم که چشمانش را بسته است و لبهایش را فشار میدهد و شانههایش به طرز عجیبی تکان میخورد، این وسط خودمان حدس بزنیم که آن زیر دارد با دستانش چه کار میکند؟
و جناب سالار عقیلی، خوب نیست که از یک طرف با هنرمندان معترض به صدا و سیما همصدا شوید و قول و قرار بگذارید که نباید با این رسانه کار کرد، و از طرف دیگر راست راست آواز زنده بخوانید. راستی، فیگورهایی که میگرفتید، شکلی که به گردن و چشمهایتان میدادید، حالتی که سرتان را بالا و پایین میآوردید، و چگونگی ادای برخی کلماتتان، به طرز جالبی شبیه حرکات استاد شجریان بود. قصد خاصی ندارم، خواستم همینطور درد دل کنم. خودتان متوجه این شباهت شدهاید؟ بله البته که غیرعمدی است ...
ج)
و دیشب هم چشم ما به جمال جناب محمدحسین بهجت تبریزی (شهریار) شاعر معروف و دوست دیرینه هوشنگ ابتهاج (سایه) روشن شد، و دیدیم که چطور ایشان توانستند فقط با پردههای "ر" و "میبمل" سهتار ، یک ملودی کامل بزنند !!! دیشب در سریال شهریار، صحنهای بود که شهریار و استاد صبا، استاد شاخص و تحسینشدهی موسیقی ایرانی که نگرشی علمی به این موسیقی داشت و ملودیهایش ستوده شده و دقیق بود و آهنگسازی و نوازندگیاش تا امروز الگوی بسیاری است، دیدار میکردند. در این صحنه، اولا که استاد صبا سه تار زدند و ما به رسم مالوف تا چانهی مبارک را بیشتر زیارت نکردیم، و ثانیا، شهریار هم سه تار زد، و من شاهد یکی دیگر از توهینهایی بودم که به شعور مخاطب میشود.قبلا زیاد دیده بودم که مثلا وقتی یک رییس باند قاچاق میخواهد نقشهی محموله را روی اینترنت ببیند، صفحهی جلویش صفحهی یاهو است. همیشه میگفتم ببین چطور به شعور مخاطب توهین میکنند. در همین سریال "بیصدا فریاد کن" طرف مدیا پلیر رو باز کرده بود و انگار که این نرم افزار اختصاصی پلیس است، تازه پرینت هم میگرفت !!! از این نمونهها زیاد دیده بودم که طرف یاهومسنجر را باز کرده است و مثلا دارد با نرم افزار حسابداری کار میکند!!! اما این یک نمونهی موسیقایی واقعا معرکه بود. هنرپیشهی نقش شهریار، انگشت اشارهی دست چپ (دستی که در تار و سه تار پرده ها را میگیرد) را روی بالاترین پردهی سه تار (پردهی "ر" ) گذاشت، و از اول تا آخر بدون تکان دادن دستش یک ملودی کامل زد (یعنی پخش شد! ) ... آخر کارگردان محترم، مسئول شبکه، ...،شما نمیگویید بین مردم چهارنفرهستند که میفهمند؟؟؟ آخر نباید به هنرپیشه بگویید که دو تا (فقط دو تا) فیلم از نوازندگی واقعی سه تار ببیند، (آن هم فیلم، حالا حضوری دیدن پیش کش) تا یاد بگیرد که دستش را چطور باید تکان دهد؟؟؟ کارگردان عزیز و باهوش (که فکر کردی ما را سر کار گذاشتی و ما هم نفهمیدیم) نباید به هنرپیشه بگویی دستش را روی پرده ها تکان دهد؟
یک نمونه از هوشیاری کارگردان که میتوانم یاد شما بیاورم، فیلم دلشدگان مرحوم حاتمی است که آنجا هم اکثر بازیگران بلد نبودند ساز بزنند اما اقلا دستشان را روی ساز تکان میدادند ...
***
پی نوشت)
این قدر که نوشتم حوصله و انرژی نتیجهگیری ندارم ... خودتان یک نتیجهای از بحث بگیرید!
پی نوشت)
لطفا فقط در ارتباط با مطلب نظر بگذارید، نظرات غیرمرتبط، شخصی، و ... قابل قبول نیستند و حذف میشوند.
پي نوشت اول :
سيامك آقايي ، كه در ايران و خارج از آن ، بيشتر به خاطر همكاري در پروژه جاده ابريشم ( با همراهی بزرگاني چون يويوما و كیهان كلهر) ، شناخته شده است ، از نوازندگان و آهنگسازان خوش ذوق اين آب و خاك است كه روزگاري با جديت و پشتكارش ، از دانش اساتيدي چون مسعود شناسا، پرویز مشكاتیان، محمدرضا لطفی و مجید كیانی بهره گرفته و اين پشتوانه موسيقيايي ، دست به دست تكنيك كم نظيرش در نوازندگي و خوش سليقگي اش در آهنگسازي داد ، تا او بتواند در معرفي موسيقي ايراني در عرصه هاي جهاني ، تصوير موفقي از خود نشان دهد .

پي نوشت دوم :
جناب سيامك آقايي ، از توجه و لطف شما ، به دل آواز و دل آوازي ها ، سپاسگزاريم . در حقيقت معرفي آثار هنري ناب و باارزش و پرانديشه ايراني ، از اهداف اساسي دل آواز بوده است . دل آواز ، خانه هنرمندان و هنردوستان ايرانيست . براي شما ، پيروزيهاي بيشتر ، بر مدار هنر ، آرزومنديم .
از سیامک آقايي بشنويد :
بداهه نوازی - نوا - Paramount Theater - Charlottesville - آمریكا - (فوریه ۲۰۰۶)
این لینکها ، را نیز ببینید :
بنا بر تقاضاي پي در پي بازديد كننده هاي وبلاگ دل آواز ( يه صورت ايميل ، آفلاين و نظر ) ، براي دريافت لينك موسيقي هاي چند ماه اخير وبلاگ ، بر آن شدم تا تعدادي از فايل ها را در 4shared.com آپلود كنم و در اختيار دوستان قرار دهم . اين فايل ها زمان كوتاهي دارند و كم حجم هستند و شايد مناسب باشند كه آنها را در فضايي آپلود كنيد و به عنوان موسيقي وبلاگ هاي خودتان از آنها استفاده كنيد . بديهي است كه يكي از اهداف ما از قرار دادن اين فايل ها ( با توجه به زمان كوتاه و كيفيت متوسط ) در وبلاگ ، تشويق بازديد كننده ها ، به تهيه آلبوم كامل و به گونه اي حمايت از اساتيد و هنرمندان گرامي بوده است .
ز بعــــد ما نه غـــــــزل نی قصیده می مــــــاند ز خـــامه ها دو سه اشك چكیده می مـــاند
در این چمن، به چه وحشت شكسته ای دامن كـــه می روی تو و رنگ پریــــــده می مـــاند
شدت گرمای آفتاب کویر را تاب می آوردند ، رنج و خستگی کار را از یاد می بردند ، تا نخلستان هاشان آباد باشد و دلهاشان خوش . تا کودکانشان ، در آغوش پر مهر مادر و کنار اطمینان بخش پدر ، شب را روز کنند . اما که میداند ، فردا ، آفتاب در نمی آید .
در سکوت هول انگیز کویر و در ظلمت بی انتهای یک شب ، زمین فریاد سر داد و زیر پای این ساده ترین مردمان ، جای تهی کرد ، تا به آدمی بیاموزد که تو نخواهی دانست سایه ای را که هر روز چسبیده به پاهایت ، این ور و آن ور میکشی ، تا به کی خواهی دید . و تا من نیز بدانم زیر آسمان وطنی زندگی میکنم که در آن مرگ را هم به مساوات قسمت نکردند .
زمین که ساکت شد ، نوبت فریاد ما میرسد . آی آدمها ، مگر نه اینکه ، آنها ، آشنایان همین خاک بودند . چگونه میشود لبخند کودکانش را به فراموشی سپرد ؟ چگونه میشود مردان و زنان و نخلستان های استوارشان را از یاد برد ؟
چگونه می توان از این تاریکی ها و از این آشفتگی های ناگهانی ، بیرون آمد ؟ چاره این درد کهنه که هر از چندگاه ، زخمش تازه میشود ، چیست ؟ چرا دیگر خنده هامان از ته گلوست ، نه از ته دل ؟
ز درد یأس ندانم كـــــــجا كنــــــم فـــــــریاد قفس شكسته ام و آشیان نمـــانده بیــــاد
اين اثر که حاصل 18 ماه كار فشرده بر اجزاء مؤثر و كليدي صوت و تصويرست ، ترکیب صدایی خاص خود را دارد . و شامل پنج سنتور در ابعاد گوناگون است . یک سنتور دوكوك يازده خرك ، یک سنتور لاكوك يازده خرك ، دو سنتور مي كوك يازده خرك و یک سنتور سل كوك بم نه خرك . آهنگساز ، به دنبال ارائه سونوریته ای نو در عرصه "گروه نوازی" است. آهنگسازي، صدادهي گروهي، نحوه استفاده از امكانات و صداكشي از ساز سنتور و ... در این اثر ، كاملا متفاوت از آن چيزي است كه تاكنون در زمينه موسيقي سنتي ايراني منتشر شده است.
قطعات اين آلبوم را می توان به دو بخش تقسیم کرد . مجموعه اول : پایباز، چشم انداز، گریز و صبح که بیانگر بخشی از فعالیت گروه تا مقطع زلزله هستند . و مجموعه دوم، شامل 1/6 (مقدمه)، شالی زار، شب زرند، واقعه و 1/6 که متاثر از زلزله بم، زرند و شهرستانهای اطراف، به بیان بخشی از حال و هواي آن روزها پرداخته است.
۶/۱(مقدمه) با مقابله و تضاد دو صدا شكل گرفته: يكي فالش ترين ترکیب صوتی گروه! كه شامل نواختن همزمان هر نت ميِ موجود (بمل، کرن، بکار) در شش منطقه داراي آن نت در هريك از سازها است كه در نتيجه صداي مرگ مي دهد- به هر دو مفهوم-. صداي دوم، نت شاهد گام (ر بكار) است كه در نقطه مقابل صداي اول بر سكون و بمی دلالت مي كند و تلاش شده كه به نحوي زهی - کششی صدا دهد. این دو صداي قوی و ضعیف با زمانبندي هاي متفاوت چهار بار تكرار شده اند كه به نوعی چهار لرزه آغازگر و ويرانگر در منطقه را يادآوري مي كنند.
"پايباز ، چشم انداز ، گريز و صبح" ، قطعاتی هستند با رنگ آمیزی, تحرک درونی و شیوه های تنظيم خاص خود.
شب زرند ادامه مجموعه دوم قطعات است. مقدمه اش همان قسمت آغازين شالي زار است و در ادامه با تكنوازي به شعر بيدل وصل مي شود. در ميان نفس هاي آخر شب زرند، قطعه واقعه با تأكيد بر درجه هفتم گام آغاز شده است.
۶/۱ (كامل) نيز صرفا حركت چند فاصله پنجم است بر يك ريتم ساده . و جاي گيري آن در پایان كنسرت تلاشي است براي زدودن بخشي از تيرگي ها و سياهي فضاي پيشين... . که در آن اشتیاق به بیان زندگی و بیان این احساس که ،" زندگی ادامه دارد "، موج میزند .
یكی از وجوه تمایز این اثر، نگاه به مفهوم "غم" در برابر رخدادی همچون فاجعه زلزله بم و زرند است. نگاهی كه در نقطه مقابل نگاه رایج، "غم" را به عریانی هرچه تمام تر به تصویر كشیده است.
نمونه بارز این نگاه، قطعه "واقعه"، بازتاب و واكنشی است بسیار تلخ، متأثر از ده ها صحنه ای كه به واقع در زمان و مكان زلزله مشاهده شده است . تصاویری که واژه تلخ در برابرشان مسخره و حقیر به نظر میرسد .
مردی یا دقیقتر "دستی" است که پس از ساعتها پس و پیش کردن لایه های آوار، خودی نشان داده بود. دستی قوی از کتف، که آخرین توان خود را به انصراف و پراکندن امدادگران می گذراند. در میـان بهت و تشنج آن لحظات، صدایش را از پس لایه های آوار به سختی شنیده اند که گفته بود نه خرج چسب و وصل پاهایم را دارم و نه حال ندیدن دخترانم را، رهایم كنید... کسی را یارای منصرف کردن او نبود، چه دیگرانی نیز در لایه های دیگر منتظر دستی بوده اند. امدادگران معطل نکرده، تنهایش گذاشتند.
"ز بعد ما"روایتی ست از یک فاجعه ، که سازنده اش ، آنچه را که دیده و شنیده ، از صافی حساسیت هنرمندانه اش گذرانده . اینجاست که هنرها ، به حریم هم وارد میشوند . خالق این اثر هنری ، نخست یک نقاش میشود و سپس آهنگساز .
او تصویری را که در ذهن خلق کرده ، به دست قیچی سانسور احساسش نمیسپارد ، تا پیامش صادقانه و بی ریا و بی دروغ ، به بیننده و شنونده ، منتقل گردد . "ز بعد ما" طنین چندصد سیم است و این سیمها ، در بند یک کوک و یک دستگاه نیستند . با آنکه شور و دشتی ، سهم بیشتری در رنگ آمیزی اثر دارند ، اما نوا و همایون و اصفهان را هم میشود از آن شنید .
اشعار این مجموعه نيز از ميان آثار بيدل دهلوي و امير احمدي آريان، انتخاب شده اند. نحوه بیان نیز بيشتر به قصد تاكيد و تغليظ طعم و مزه نهفته در کلمات و عبارات، در جهت ارائه تصور واضح تری از تصاوير انتزاعي درونی آنها شکل گرفته است.
در مجموع گروه سنتورنوازان در فعاليت هاي خود اهدافي از اين دست را مد نظر داشته است: شناخت، برداشت و ارائه منتخبي ازقابليت هاي گوناگون ساز سنتور و تلاش براي تركيب و امتزاج مناسب الگوها، فرم ها و سبك هاي منطبق با ماهيت اجرايي و تكنيكي امروزين اين ساز؛ تلاش براي دستيابي به نوعي سونوريته گروهي و گسترش رنگ آميزي صوتي در عرصه گــروه نوازي؛ گسترش قابليت هاي سازي- صـــــوتي و ظرائف اجـــرايي از قبيل تنوع در نوانس ها و دينــــــاميك، تدقيق در كــوك و فواصـــــــل و بدست آوردن تجریبات تازه ای در کوک سنتور ، استفــاده از گستره صدایی بیش از 6 اكتاو، شناخت موانع اجرايي- فيزيكيِ ساز سنتور و تلاش در جهت بهبود آن ها و... .
نکته جالب آنکه ، برآیند صدایی گروه ، مضرابی یا سنتوری نیست، بلكه فضای صوتی در نقاط مشخصی از قطعات، ممکن است "زهی- آرشه ای" و بعضا "كوبه ای" به نظر برسد.
همدلی بسیاری از اساتید چون حسين دهلوي، محمدرضا درويشي، پرويز مشكاتيان، كيهان كلهر، اردوان و اردشیر كامكار و ... با حضورشان در سالن كنسرت قابل توجه مي باشد .
دریافت نمونه هایی از آلبوم زبعد ما
( برای دریافت این قطعات ، روی آنها کلیک راست کرده و گزینه save target as را انتخاب کنید )
نمونه های تصویری :
نمونه صوتی :
پی نوشت :
در برابر این هجوم بی فرهنگی ، از کانال های روز افزون ماهواره ای ، صدا و سیما ، که احساس وظیفه نمیکند . هنوز گل و بوته ، به جای تار و تمبک ...
اما قرار نیست ما نیز نسبت به ترویج و گسترش موسیقی مان ، در میان مردم (به مفهوم عام) ، بی تفاوت باشیم . میشود نسخه های با کیفیتی از آثار موسیقی ایرانی را ، به جامعه معرفی کرد .
"هم نوا با بم"، از اولین آثار موسیقی ایرانی بود که با کیفیت DVD و با فیلمبرداری چند دوربین ، به بازار عرضه شد . آلبوم "ز بعد ما" ، نیز چنین ویژگی دارد . صدابرداری کم نظیر و تصویر برداری خوب اجرا با چندین دوربین ، بروشور جامع موجود درون آلبوم، طراحی زیبای جلد و قاب(کاور) مناسب و ... ، کمک کرده اند ، تا اثر یک شکل استاندارد برای عرضه جهانی داشته باشد . به امید آنکه با استفاده از چنین آثاری ، موسیقی ایرانی را آنگونه که باید ، بشناسیم .
در اینجا بر خود لازم میدانم ، از یاری استاد گرانقدر ، جناب سیامک آقایی و دوست گرامی ، خانم ندا سیاه کلا ، در تکمیل و پربار کردن این نوشته ، سپاسگزاری کنم .
این لینکها ، را نیز ببینید :
دائماً میزند از رنج سفر بر سر دریا فریاد:
"اگرم کشمکش موج سوی ساحل راهی میداد"
سخت طوفان زده روی دریاست
نا شکیباست به دل قایق بان
شب پر از حادثه،
دهشت افزاست.
بر سر ساحل هم لیکن اندیشه کنان ، قایق بان
نا شکیباتر
بر می شود از او فریاد:
"کاش بازم
ره بر خطه ی دریای گران می افتاد!"
شعر : نیما یوشیج
نقاشی : استقامت اثر توماس کینکید
بالاخره پس از مدتها یک موتور جستجو به وبلاگ اضافه شد و از این پس شما میتوانید به سادگی هر چه تمامتر، مطلب دلخواه خودتان را در آرشیو دلآواز جستجو کنید. نیازی به توضیح نیست که با نگاهی به ستون سمت چپ وبلاگ، زیر عنوان جستجو در دل آواز، این امکان جدید را می توانید ببینید.
گر چه من از همان روزهای اول در ستون سمت چپ وبلاگ یک بخش برای "مطالب پیشین" ایجاد کرده بودم، اما به دلیل اینکه این بخش را باید به صورت دستی به روز میکردم، همانطور که میبینید اصلا دقیق و به روز نیست و آخرین لینک آن مربوط به مطلب مدتها پیش وبلاگ است. از طرفی، خوانندههای زیادی ابراز میکردند که نیاز به یافتن مطالب پیشین وبلاگ دارند.
اکنون با افزودن این موتور جستجو امکانی به مراتب بهتر از لینک کردن نوشتههای قبلی و یا راهحلهای دیگر ایجاد شده است. زیرا شما مجبور نیستید فقط بر اساس عنوان یک مطلب تصمیمگیری کنید، بلکه هر واژهای که مورد علاقهتان است را در قسمت جستجو مینویسید و تمام مطالب قبلی وبلاگ را که آن واژه را در بر دارند میبینید. این موتور جستجو همان طور که مشخص است از امکانات جستجوی قدرتمند و بی نظیر گوگل استفاده می کند و وقتی که خود من اولین بار عبارت "حسین علیزاده" را در آن جستجو کردم از فهرست نتایج آن شگفت زده شدم، همه ی پستهای وبلاگ را که شامل این عبارت و یا حتی عکس هایی با این نام بودند فهرست کرده بود. همین طور جالب است اگر عبارت "شجریان" را با آن جستجو کنید. بدیهی است تمام امکانات و قوانینی که بر جستجو با گوگل حاکم است بر این موتور کوچک نیز حاکم است و شما می توانید از آن ها بهره بگیرید.
لطفا توجه کنید که برای جستجوی مطالب این وبلاگ حتما باید به خود این وبلاگ وارد شوید و از همین موتور جستجوی کنار وبلاگ استفاده کنید. این گونه نیست که اگر از خود گوگل استفاده کنید دقیقا نتایج صحیحی مبتنی بر مطالب این وبلاگ را به شما نشان دهد. حقیقت این است که وقتی این وبلاگ را بارگذاری می کنید یکسری کد فعال می شوند که شامل تنظیم هایی است که نتایج گوگل را به طور اختصاصی بر روی پست های این وبلاگ محدود می کنند.
من شخصا از اضافه شدن این امکان جدید خیلی خوشحالم چون می توان با هر کلید واژه ای مطلبی را در وبلاگ یافت. امیدوارم راحتی و رضایت شما دوستان دل آوازی را هم فراهم کند.
در پایان، آغاز سال 2008 میلادی را گرامی می دارم. از Google بابت فراهم آوری رایگان این امکانات باید یاد کنم، و برای همه ی شما که وبلاگ دل آواز را دوست دارید، می خوانید، و با انتقادات و پیشنهادات خود برای بهبود آن دل می سوزانید روزگاری خوش آرزو می کنم.
استاد محمدرضا شجریان در سالگرد زلزله بم در یک کنفرانس خبری مطبوعاتی، رادیو و تلویزیونی شرکت میکند . این خبر را شورای سیاستگذاری باغ هنر بم اعلام کرد. به گفته این منبع خبری، کنفرانس رسانهای استاد نامی آواز ایران چهارشنبه پنجم دی ماه راس ساعت 14 در سالن قطبالدین؛ موسسه فرهنگی و هنری آسمان فرهنگستان هنر واقع در خیابان ولی عصر، خیابان شهید فلاحی (زعفرانیه)، نبش خیابان فیروزکوه، پلاک 67 برگزار میشود و شرکت همه خبرنگاران در آن آزاد است .
در این کنفرانس موضوع فروش 100 تابلوی خطاطی اهدایی به استاد شجریان که از پس زمینههای بسیار ظریف تذهیب برخوردارند مطرح خواهد شد و در عین حال گزارشی از روند پیشرفت پروژه احداث باغ هنر بم نیز ارائه خواهدشد . باغ هنر بم به ابتکار استاد شجریان برای مردم بم ساخته میشود.
این پروژه که هزینه اولیه ساخت آن با کمکهای مردمی از طریق کنسرت استاد شجریان در تهران و فروش دی وی دی و وی سی دی این کنسرت جمع شده بود، پروژهای گسترده است که جنبههای گوناگون آن در این کنفرانس تشریح خواهد شد.
استاد محمدرضا شجریان در سالگرد زلزله بم 80 تابلو خط – نقاشی اهدایی به خودش را در معرض فروش قرار میدهد.تعداد این تابلوها 80 قطعه است که توسط هنرمند توانای خطاط استاد علیرضا کدخدایی به صورت خط نقاشی با پس زمینههای بسیار ظریف از تذهیب ارائه شدهاند استاشجریان قصد دارند آنها را در سالگرد فاجعه زلزله بم در معرض نمایش و فروش قرار داده تا از این طریق بتوانند به پروژه احداث باغ هنر بم در مسیر کاستن از آلام هممیهنان ادامه دهنداین تابلوها که از ابعاد متفاوت و رنگبندیهای بسیار زیبایی برخوردارند همه امضای استاد شجریان را بر خود دارند. قرار است این تابلوها در سالگرد زلزله بم طی مراسمی در چند روز برای فروش در محل موسسه فرهنگی و هنری آسمان واقع در خیابان ولی عصر، خیابان شهید فلاحی (زعفرانیه)، نبش خیابان فیروزکوه، پلاک 67 به نمایش در آید و خریداران میتوانند با مشارکت در این اقدام انساندوستانه؛ تابلوهای مورد نظرشان را در این مکان انتخاب و خریداری کنند.
تعدادی از این تابلوها را ادامه مطلب ببینید .
گر چه انگیزه و پشتکار استاد شجریان هنرمندان و هنردوستان دیگری را هم به همکاری کشانده است و افراد و نهادهایی در این حرکت با خواننده نامی ایران همگام شدهاند؛ اما این پروژه که به قول استاد شجریان یک تکلیف ملى براى او و همه ایرانیان است هنوز به کمکهای گسترده مالی نیاز دارد.
باغ هنر بم در واقع به 4میلیارد و 5۰۰میلیون تومان هزینه نیاز دارد که تاکنون 9۰۰میلیون تومان در مرحله طراحى، خاکبردارى و بناى سازه و ایجاد 6 هزار و 800 متر سقف ضد زلزله هزینه شده است.
که واریز کمکهای مردمی به شماره حسابهای زیر کمک بزرگی به تکمیل پروژه باغ هنر بم خواهد بود: