تبليغاتX
دل آواز

لینک زیر مربوط به  اجرای صوتی داستان "طلب آمرزش" از مجموعه  ی "سه قطره خون" نوشته ی صادق هدایت است . این داستان حدود دو سال پیش برای سایت "کتابخانه ی گویا" اجرا شده بود. امروز 28 بهمن هشتاد و هشت ، به مناسبت سالروز تولد صادق هدایت و پس از فیلتر شدن سایت کتابخانه ، اجرای جدیدی از این داستان در وبلاگ دل آواز قرار گرفته و درسه حجم و کیفیت متفاوت ، به همراه نسخه پی دی اف این داستان ، قابل دانلود است.چنانچه مشکلی در دریافت فایل ها از سایت 4shared دارید ، می توانید از لینک مستقیم استفاده نمایید.

کیفیت ۱۲۸kbps با حجم 31 مگابایت (لینک غیر مستقیم)

کیفیت ۶۴kbps   با حجم 16 مگابایت (لینک مستقیـــــــم)

کیفیت 32kbps    با حجم 8 مگابایت (لینک غیر مستقیم)

دریافت فایل پی دی اف طلب آمرزش

راوی : هانیه سلیمی . افکتور : کاوه حیدری

برای موسیقی این پادکست از آثار مرکان دده ، انور ابراهیم ، گوران برگویچ و اریک سرا استفاده شده است . 

در همین رابطه لینک های زیر را نیز می توانید ببینید :

از پادکست های دل آواز: "مردی در قفس"

ظلم آباد : علي اشرف درويشيان . پادکست

نوشته شده توسط کاوه در ساعت 13:6 چهارشنبه بیست و هشتم بهمن 1388 | لینک  | 

شعر و صدای سیاوش کسرایی / نقاشی ها : فرشید مثقالی / موسیقی های میکس شده به ترتیب : شالیزار (ز بعد ما . سیامک آقایی) ، تنفس (مرسان دده) ، ونوشه (بامداد . حمید متبسم)

از این لینک ها دانلود کنید

دریافت با کیفیت بالا (15 مگابایت)

دریافت با کیفیت متوسط (5 مگابایت)

آرش کمانگیر . وبلاگ دل آواز

برف می بارد
برف می بارد به روی خار و خاراسنگ
کوهها خاموش
دره ها دلتنگ
راه ها چشم انتظار کاروانی با صدای زنگ
بر نمی شد گر ز بام کلبه ها دودی
یا که سوسوی چراغی گر پیامی مان نمی آورد
رد پا ها گر نمی افتاد روی جاده ها لغزان
ما چه می کردیم در کولاک دل آشفته ی دمسرد ؟!
آنک آنک، کلبه ای روشن
روی تپه، روبروی من
در گشودندم،
مهربانی ها نمودندم،
زود دانستم که دور از داستان خشم برف و سوز
در کنار شعله آتش
قصه می گوید برای بچه های خود، عمو نوروز
گفته بودم زندگی زیباست
گفته و ناگفته، ای بس نکته ها کاینجاست
آسمان باز
آفتاب زر
باغ های گل
دشت های بی در و پیکر
سر برون آوردن گل از درون برف
تاب نرم رقص ماهی در بلور آب
بوی عطر خاک باران خورده در کهسار
خواب گندمزارها در چشمه مهتاب
آمدن رفتن دویدن
عشق ورزیدن
در غم انسان نشستن
پا به پای شادمانی های مردم پای کوبیدن
کار کردن، کار کردن
آرمیدن،
چشم انداز بیابانهای خشک و تشنه را دیدن
جرعه هایی از سبوی تازه، آب پاک نوشیدن
گوسفندان را سحرگاهان به سوی کوه راندن
همنفس با بلبلان کوهی آواره خواندن
در تله افتاده آهوبچگان را شیر دادن
نیمروز خستگی را در پناه دره ماندن
گاه گاهی
زیر سقف این سفالین بامهای مه گرفته
قصه های در هم غم را ز نم نم های باران ها شنیدن
بی تکان گهواره رنگین کمان را
در کنار بام دیدن
یا شب برفی
پیش آتش ها نشستن
دل به رویاهای دامنگیر و گرم شعله بستن
آری آری زندگی زیباست
زندگی آتشگهی دیرنده پا برجاست
گر بیفروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست
ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست

پیر مرد آرام و با لبخند
کنده ای در کوره افسرده جان افکند
چشم هایش در سیاهی های کومه، جست و جو می کرد
زیر لب آهسته با خود گفتگو می کرد
زندگی را شعله باید برفروزنده
شعله ها را هیمه، سوزنده
جنگلی هستی تو ای انسان
جنگل ای روییده آزاده
بی دریغ افکنده روی کوهها دامان
آشیان ها بر سرانگشتان تو جاوید
چشمه ها در سایبان های تو جوشنده
آفتاب و باد و باران بر سرت افشان
جان تو خدمتگر آتش
سر بلند و سبز باش ای جنگل انسان
زندگانی شعله می خواهد؛ صدا سر داد عمو نوروز
شعله ها را هیمه باید روشنی افروز
کودکانم داستان ما ز آرش بود
او به جان، خدمتگزار باغ آتش بود

روزگاری بود
روزگار تلخ و تاری بود
بخت ما چون روی بدخواهان ما تیره
دشمنان بر جان ما چیره
شهر سیلی خورده هذیان داشت
بر زبان بس داستانهای پریشان داشت
زندگی سرد و سیه چون سنگ
روز بدنامی، روزگار ننگ
غیرت اندر بندهای بندگی پیچان
عشق در بیماری دلمردگی بیجان
فصل ها، فصل زمستان شد
صحنه گلگشت ها گم شد، نشستن در شبستان شد
در شبستان های خاموشی
می تراوید از گل اندیشه ها، عطر فراموشی
ترس بود و بالهای مرگ
کس نمی جنبید، چون بر شاخه برگ از برگ
سنگر آزادگان خاموش
خیمه گاه دشمنان پر جوش

مرزهای ملک
همچو سر حدات دامن گستر اندیشه، بی سامان
برجهای شهر
همچو باروهای دل بشکسته و ویران
دشمنان بگذشته از سرحد و از بارو
هیچ سینه، کینه ای در بر نمی اندوخت
هیچ دل، مهری نمی ورزید
هیچ کس دستی به سوی کس نمی آورد
هیچ کس در روی دیگر کس نمی خندید
باغهای آرزو، بی برگ
آسمان اشک ها، پر بار
گرمرو آزادگان دربند
روسپی نامردمان در کار
انجمن ها کرد دشمن
رایزن ها گرد هم آورد دشمن
تا به تدبیری که در ناپاک دل دارند
هم به دست ما، شکست ما بر اندیشند
نازک اندیشانشان بی شرم
که مباداشان دگر روز بهی در چشم
 یافتند آخر، فسونی را که می جستند
چشم ها با وحشتی در چشمخانه، هر طرف را جست و جو می کرد
وین خبر را هر دهانی، زیر گوشی بازگو می کرد
آخرین فرمان، آخرین تحقیر
مرز را، پرواز تیری می دهد سامان
گر به نزدیکی فرود آید
خانه هامان تنگ،
آرزومان کور،
ور بپرد دور
تا کجا ؟ تا چند ؟
آه کو بازوی پولادین و کو سر پنجه ایمان ؟

هر دهانی این خبر را بازگو می کرد
چشم ها بی گفت و گویی هر طرف را جست و جو می کرد
پیر مرد، اندوهگین، دستی به دیگر دست می سایید
از میان دره های دور، گرگی خسته می نالید
برف روی برف می بارید
باد بالش را به پشت شیشه می مالید
صبح می آمد پیر مرد آرام کرد آغاز
پیش روی لشکر دشمن، سپاه دوست دشت نه: دریایی از سرباز
آسمان، الماس اخترهای خود را داده بود از دست
بی نفس می شد سیاهی دردهان صبح
باد پر می ریخت روی دشت باز دامن البرز
لشکر ایرانیان، در اضطرابی سخت درد آور
دو دو و سه سه به پچ پچ گرد یکدیگر
کودکان بر بام
دختران بنشسته بر روزن
مادران غمگین کنار در
کم کمک در اوج آمد پچ پچ خفته

خلق چون بحری بر آشفته
به جوش آمد
خروشان شد
به موج افتاد
برش بگرفت و مردی چون صدف
از سینه بیرون داد
منم آرش
چنین آغاز کرد آن مرد با دشمن
منم آرش، سپاهی مردی آزاده
به تنها تیر ترکش آزمون تلختان را
اینک آماده
مجوییدم نسب
فرزند رنج و کار
گریزان چون شهاب از شب
چو صبح، آماده دیدار
مبارک باد آن جامه، که اندر رزم پوشندش
گوارا باد آن باده، که اندر فتح نوشندش
شما را باده و جامه
گوارا و مبارک باد
دلم را در میان دست می گیرم
و می افشارمش در چنگ
دل این جام پر از کین پر از خون را
دل این بی تاب خشم آهنگ
که تا نوشم به نام فتحتان، در بزم
که تا کوبم به جام قلبتان، در رزم
که جام کینه از سنگ است
به بزم ما و رزم ما، سبو و سنگ را، جنگ است

درین پیکار
در این کار
دل خلقی است در مشتم
امید مردمی خاموش، هم پشتم
کمان کهکشان در دست
کمانداری کمانگیرم
شهاب تیزرو تیرم
ستیغ سر بلند کوه ماوایم
به چشم آفتاب تازه رس جایم
مرا تیر است آتش پر
مرا باد است فرمانبر
و لیکن چاره را امروز، زور و پهلوانی نیست
رهایی با تن پولاد و نیروی جوانی نیست
در این میدان
بر این پیکان هستی سوز سامان ساز
پری از جان بباید تا فرو ننشیند از پرواز
پس آنگه سر به سوی آسمان بر کرد
به آهنگی دگر گفتار دیگر کرد
درود ای واپسین صبح ای سحر بدرود
که با آرش، ترا این آخرین بدرود خواهد بود
به صبح راستین سوگند
به پنهان آفتاب مهروار پاک بین سوگند
که آرش، جان خود در تیر خواهد کرد
پس آنگه بی درنگی خواهدش افکند
زمین می داند این را، آسمان ها نیز
که تن بی عیب و جان پاک است
نه نیرنگی به کار من، نه افسونی
نه ترسی در سرم، نه در دلم باک است
درنگ آورد و یک دم شد به لب خاموش
نفس در سینه های بی تاب می زد جوش
ز پیشم مرگ
نقابی سهمگین بر چهره می آید
به هر گام هراس افکن
مرا با دیده خونبار می پاید
به بال کرکسان گرد سرم پرواز می گیرد
به راهم می نشیند راه می بندد
به رویم سرد می خندد
به کوه و دره می ریزد طنین زهرخندش را
و بازش باز میگیرد
دلم از مرگ بیزار است
که مرگ اهرمن خو، آدمی خوار است
ولی آن دم که ز اندوهان، روان زندگی تار است
 ولی آن دم که نیکی و بدی را گاه پیکاراست
فرو رفتن به کام مرگ شیرین است
همان بایسته آزادگی این است
هزاران چشم گویا و لب خاموش
مرا پیک امید خویش می داند
هزاران دست لرزان و دل پر جوش
گهی می گیردم گه پیش می راند
پیش می آیم
دل و جان را به زیور های انسانی می آرایم
به نیرویی که دارد زندگی در چشم و در لبخند
نقاب از چهره ترس آفرین مرگ، خواهم کند

نیایش را دو زانو بر زمین بنهاد
به سوی قله ها دستان ز هم بگشاد
برآ ای آفتاب ای توشه امید
برآ ای خوشه ی خورشید
تو جوشان چشمه ای، من تشنه ای بی تاب
برآ، سر ریز کن تا جان شود سیراب
چو پا در کام مرگی تند خو دارم
چو در دل جنگ با اهریمنی پرخاش جو دارم
به موج روشنایی شست و شو خواهم
ز گلبرگ تو، ای زرینه گل من رنگ و بو خواهم
شما ای قله های سرکش خاموش
که پیشانی به تندرهای سهم انگیز می سایید
که بر ایوان شب دارید چشم انداز رویایی
که سیمین پایه های روز زرین را به روی شانه می کوبید
که ابر ‌آتشین را در پناه خویش می گیرید
غرور و سربلندی هم شما را باد
امدیم را برافرازید
چو پرچم ها که از باد سحرگاهان به سر دارید
غرورم را نگه دارید
به سان آن پلنگانی که در کوه و کمر دارید

زمین خاموش بود و آسمان خاموش
تو گویی این جهان را بود با گفتار آرش گوش
به یال کوه ها لغزید کم کم پنجه خورشید
هزاران نیزه زرین به چشم آسمان پاشید
نظر افکند آرش سوی شهر، آرام
کودکان بر بام
دختران بنشسته بر روزن
مادران غمگین کنار در
مردها در راه
سرود بی کلامی با غمی جانکاه
ز چشمان بر همی شد با نسیم صبحدم همراه
کدامین نغمه می ریزد
کدام آهنگ ایا می تواند ساخت
طنین گام های استواری را که سوی نیستی، مردانه می رفتند؟
طنین گامهایی را که آگاهانه می رفتند؟
دشمنانش در سکوتی ریشخند آمیز
راه وا کردند
کودکان از بام ها او را صدا کردند
مادران او را دعا کردند
پیرمردان چشم گرداندند
دختران بفشرده گردن بندها در مشت
همره او قدرت عشق و وفا کردند

آرش اما همچنان خاموش
از شکاف دامن البرز بالا رفت
وز پی او
پرده های اشک پی در پی فرود آمد

بست یک دم، چشم هایش را عمو نوروز
خنده بر لب غرقه در رویا
کودکان با دیدگان خسته و پی جو
در شگفت از پهلوانی ها
شعله های کوره در پرواز
باد در غوغا.
شامگاهان
راه جویانی که می جستند آرش را به روی قله ها پی گیر
باز گردیدند
بی نشان از پیکر آرش
با کمان و ترکشی بی تیر
آری آری جان خود در تیر کرد آرش
کار صد ها صد هزاران تیغه شمشیر کرد آرش

تیر آرش را سوارانی که می راندند بر جیحون
به دیگر نیمروزی از پی آن روز
نشسته بر تناور ساق گردویی فرو دیدند
و آنجا را از آن پس
مرز ایرانشهر و توران بازنامیدند

آفتاب
درگریز بی شتاب خویش
سالها بر بام دنیا پاکشان سر زد
ماهتاب
بی نصیب از شبروی هایش همه خاموش
در دل هر کوی و هر برزن
سر به هر ایوان و هر در زد
آفتاب و ماه را در گشت
سالها بگذشت
سالها و باز
در تمام پهنه البرز
وین سراسر قله ی مغموم و خاموشی که می بینید
وندرون دره های برف آلودی که می دانید
رهگذرهایی که شب در راه می مانند
نام آرش را پیاپی در دل کهسار می خوانند
و نیاز خویش می خواهند
با دهان سنگهای کوه آرش می دهد پاسخ
می کندشان از فراز و از نشیب جاده ها آگاه
می دهد امید
می نماید راه
در برون کلبه می بارد
برف می بارد به روی خار و خارا سنگ
کوه ها خاموش
دره ها دلتنگ
راهها چشم انتظاری کاروانی با صدای زنگ
کودکان دیری است در خوابند
در خوابست عمو نوروز
می گذارم کنده ای هیزم در آتشدان
شعله بالا می رود پر سوز

سیاوش کسرایی . شنبه 23 اسفند 1337

نوشته شده توسط کاوه در ساعت 20:47 پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388 | لینک  | 

عکسی که می بینید مربوط به کنفرانس موسیقی پاریس در آذر ماه است . از سایت دل آواز استاد شجریان برداشته شده است و دلیل استفاده از آن ، نگاهی است که در چهره استاد نقش بسته

ویدئو تصنیف مرغ سحر . اجرای قونیه

نوشته شده توسط کاوه در ساعت 22:41 پنجشنبه هفدهم دی 1388 | لینک  | 

"مردي در قفس" نوشته ي صادق چوبک
اجراي صوتي : هانيه سليمي
افــکتــــــــــور : کاوه حيدري
موسيقي نخست : آلبوم رمزعشق . ويولن رحمت الله بديعي
موسيقي هاي مياني به ترتيب : موسيقي فيلم "زماني براي مستي اسب ها": حسين عليزاده . کمانچه استاد علي اصغر بهاري . موسيقي فيلم "لاک پشت ها هم پرواز مي کنند": حسين عليزاده . کمانچه نوازي استاد علي اصغر بهاري
موسيقي پاياني : پس از باران : سعيد انصاري

دریافت نسخه pdf داستان مردی در قفس 

اجرای صوتی این داستان را توسط یکی از لینکهای زیر دانلود کنید:

دریافت نسخه ی mp3با کیفیت ۹۶و حجم ۳۸ مگابایت

دریافت نسخه ی mp3 با کیفیت ۶۴ و حجم ۲۵ مگابایت

دریافت نسخه ی wmaبا کیفیت ۶۴ و حجم ۲۳ مگابایت 

دریافت نسخه ی wmaبا کیفیت ۲۰ و حجم ۸ مگابایت

نوشته شده توسط کاوه در ساعت 23:39 چهارشنبه دوم دی 1388 | لینک  | 
ادامه مطلب
نوشته شده توسط کاوه در ساعت 21:9 پنجشنبه پنجم آذر 1388 | لینک  | 
ادامه مطلب
نوشته شده توسط کاوه در ساعت 21:8 چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 | لینک  | 
ادامه مطلب
نوشته شده توسط کاوه در ساعت 15:39 پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388 | لینک  | 
ادامه مطلب
نوشته شده توسط کاوه در ساعت 10:57 یکشنبه هفدهم آبان 1388 | لینک  | 
ادامه مطلب
نوشته شده توسط کاوه در ساعت 17:23 دوشنبه چهارم آبان 1388 | لینک  | 
ادامه مطلب
نوشته شده توسط کاوه در ساعت 15:18 شنبه بیست و پنجم مهر 1388 | لینک  | 
ادامه مطلب
نوشته شده توسط کاوه در ساعت 11:20 پنجشنبه شانزدهم مهر 1388 | لینک  | 
ادامه مطلب
نوشته شده توسط کاوه در ساعت 16:16 پنجشنبه دوم مهر 1388 | لینک  | 
ادامه مطلب
نوشته شده توسط کاوه در ساعت 1:53 یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 | لینک  | 
ادامه مطلب
نوشته شده توسط کاوه در ساعت 22:58 سه شنبه هفدهم شهریور 1388 | لینک  | 
ادامه مطلب
نوشته شده توسط کاوه در ساعت 17:49 جمعه سیزدهم شهریور 1388 | لینک  | 
ادامه مطلب
نوشته شده توسط کاوه در ساعت 15:32 شنبه سی و یکم مرداد 1388 | لینک  | 
ادامه مطلب
نوشته شده توسط کاوه در ساعت 15:20 چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 | لینک  | 
ادامه مطلب
نوشته شده توسط کاوه در ساعت 21:54 یکشنبه هجدهم مرداد 1388 | لینک  | 
ادامه مطلب
نوشته شده توسط کاوه در ساعت 16:59 یکشنبه چهارم مرداد 1388 | لینک  | 
ادامه مطلب
نوشته شده توسط کاوه در ساعت 19:4 سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 | لینک  | 
ادامه مطلب
نوشته شده توسط کاوه در ساعت 13:8 پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 | لینک  | 
ادامه مطلب
نوشته شده توسط کاوه در ساعت 17:50 یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 | لینک  | 
ادامه مطلب
نوشته شده توسط کاوه در ساعت 14:42 پنجشنبه بیستم فروردین 1388 | لینک  | 

   

دریافت ۱۵ ترانه نوروزی

ادامه مطلب
نوشته شده توسط کاوه در ساعت 9:27 جمعه سی ام اسفند 1387 | لینک  | 

                     

دوستی . پیکاسو 1908

دریافت طبیب درد بی‌درمان : همایون شجریان ، کنسرت اصفهان ، آبان ۸۶

ادامه مطلب
نوشته شده توسط کاوه در ساعت 21:57 یکشنبه بیست و نهم دی 1387 | لینک  | 

 

دریافت کنید

 

شعر : سیاوش کسرایی

آواز : همایون شجریان

آهنگ : سعید فرجپوری

گروه دستان . تالار بزرگ کشور . دوشنبه چهارم شهریور 1387

 

نوشته شده توسط کاوه در ساعت 23:4 شنبه نهم شهریور 1387 | لینک  | 

روزنامه اعتماد . چهارشنبه، 6 شهريور 1387 - شماره 1756

قطع دوباره برق در روز چهارم کنسرت همايون شجريان و گروه دستان سبب شد نام بي بديل آواز ايران يکي از شديد ترين اعتراض هاي چند سال اخير را درباره بروز مشکل بر سر اجراي برنامه هاي موسيقي در کشور بيان کند. شامگاه دوشنبه درحالي که تماشاگران وارد تالار بزرگ کشور مي شدند تا به تماشاي آخرين و چهارمين اجراي همايون شجريان با گروه دستان بنشينند برق تالار به مانند روز سوم اجرا قطع شد اما اين بار سيستم برق اضطراري هم دچار مشکل شده بود و در نتيجه تالار بزرگ کشور در تاريکي کامل فرو رفت. در اين لحظات تنها منبع روشنايي تالار نور گوشي هاي همراه مردم بود. تداوم قطع برق باعث شد فضاي عجيبي در تالار ايجاد شود. عده يي از تماشاگران شروع به خواندن تصنيف هاي مورد علاقه شان کردند. گروهي «مرغ سحر» مي خواندند و گروهي ديگر تصنيف «اي ايران » و البته زمزمه هاي اعتراض به برگزارکنندگان نيز از سوي بعضي از تماشاگران آغاز شد که اتفاقات پيش آمده را نتيجه ناهماهنگي هاي برگزارکنندگان مي دانستند. اين در حالي است که به گفته مدير روابط عمومي اين کنسرت «موسسه دل آواز بعد از قطع برق در روز سوم کنسرت از مديران تالار خواسته بود هماهنگي هاي لازم را با مسوولان برق منطقه براي عدم قطع برق در زمان اجرا انجام دهند. گويا نامه نگاري هايي هم انجام شد و به طور شفاهي به مديران تالار قول داده شده بود که در ساعت برگزاري برنامه برق منطقه قطع نخواهد شد.»تمامي اين اتفاقات مصادف شد با روزي که همايون شجريان و گروه دستان ميزبان ميهمانان ويژه خود بودند. محمدرضا شجريان براي بار دوم شامگاه دوشنبه به تماشاي کار فرزند خود نشست. علاوه بر او حسين عليزاده ، محمدرضا درويشي، بيژن کامکار، سالار عقيلي، محمد سرير و مجيد درخشاني از ديگر ميهمانان ويژه همايون شجريان و گروه دستان محسوب مي شدند. با تاخيري يک ساعته برق اضطراري تالار وصل شد اما پيش از روي صحنه رفتن گروه، اين محمدرضا شجريان بود که با چهره يي برافروخته روي صحنه رفت و با زباني تند و صريح نسبت به شرايط موجود اعتراض کرد. مرد آواز ايران گفت؛« دست يکايک شما را مي بوسم. شما مردمي که اين گونه رفتارها را تحمل مي کنيد، رفتارهايي که به نظرم جز شيطنت چيزي نيست.» او ادامه داد؛ «بايد از وزارت کشور که صاحبخانه است پرسيد چرا برق چنين تالاري در چنين شرايطي قطع مي شود؟، اما مشکل اينجاست که هيچ کس پاسخگوي ما نيست.» اعتراض محمدرضا شجريان که به بهانه قطع برق آغاز شده بود در ادامه سياست هاي فرهنگي را هم در بر گرفت. او سخنان خود را با خواندن يک بيت از سعدي ادامه داد؛ «از دشمنان برند شکايت به دوستان، چون دوست دشمن است شکايت کجا بريم.» شجريان خاطرنشان کرد؛ «کساني که فکر مي کنند مي توانند جلوي اين برنامه ها و اين جمع شدن ها را بگيرند، سخت در اشتباهند. تا زماني که زبان فارسي هست، موسيقي فارسي هم هست و هيچ کس نمي تواند جلوي زبان و موسيقي ما را بگيرد.» استاد آواز ايران در پايان سخنانش گفت؛ «اعصاب بچه هاي ما را خرد کردند اما بايد تحمل مان بيش از اينها باشد تا بتوانيم در کنار هم زندگي کنيم.» بعد از سخنان محمدرضا شجريان گروه روي صحنه آمد. پيش از شروع اجرا حميد متبسم نوازنده و آهنگساز گروه از حمايت هاي محمدرضا شجريان تشکر کرد و توضيح داد چون در روز سوم اجرا به دليل قطع برق و شرايط نور اضطراري نتوانسته اند از بخش اول کنسرت تصويربرداري کنند امروز تصميم دارند ابتدا بخش دوم را اجرا کنند تا اجراي بخش اول بماند براي بعد از وصل برق. اينچنين بود که در آخرين روز اجرا گروه دستان برنامه خود را با ساخته هاي سعيد فرج پوري آغاز کرد. در ميانه هاي اجراي بخش اول بود که برق منطقه وصل شد و باز هم به مانند روز سوم در اين هنگام به خاطر جايگزين شدن برق عادي به جاي برق اضطراري براي چند لحظه وسايل و ابزار صدا از کار افتاد و بعد از يک وقفه گروه با بازگشت به چند ميزان قبل، کار خود را ادامه داد. اما نکته ويژه اين اجرا حضور محمدرضا شجريان روي صحنه براي اجراي قطعه درخواستي «مرغ سحر» بود. در پايان بخش دوم برنامه همايون شجريان از پدر دعوت کرد که روي صحنه برود و به همراه هم تصنيف مرغ سحر را اجرا کردند. بعد از اتفاقات دوشنبه شب، ديروز همايون شجريان و گروه دستان با انتشار بيانيه يي از تماشاگراني که در اجرا هاي سوم و چهارم گروه حضور داشتند عذرخواهي کردند. در اين بيانيه آمده است؛ «دوستان، همراهان و مهربانان عزيزي که يکشنبه و دوشنبه شب در کنسرت حضور داشتيد؛ از اينکه به خاطر قطعي بي برنامه برق که در نيمه اول کنسرت رخ داد، سختي کشيديد، پوزش مي خواهيم. مي دانيد که کنترل اين بي برنامگي از حوزه اختيارات ما و برگزارکنندگان خارج بود. علي ايحال بابت تاخير در شروع برنامه، گرماي سالن، عدم پخش تصوير از نمايشگر ها و کيفيت نامناسب نور صحنه در بخش اول اجرا پوزش مي خواهيم و از شکيبايي شما سپاسگزاريم. اميد است که بخش دوم کنسرت جبران کمبودها را کرده باشد.» عمده کنسرت هاي بزرگ که در اين روز ها برگزار شد به دليل عدم وجود تالار هاي حرفه يي و تخصصي در حوزه موسيقي با مشکلات زيادي در حوزه صدابرداري، ديد و آسايش تماشاگران و گروه اجرايي روبه رو بودند. براي تکميل شدن مجموعه ضعف ها پديده قطع برق کم بود که آن هم اضافه شد.


بنا به درخواست های مکرر دوستان ، صحبت های استاد شجریان ، را آپلود کردم ، تا در اختیارتان بگذارم . امیدوارم بتوانم به زودی ، از کنسرت پراتفاق گروه دستان و همایون شجریان بنویسم .

دریافت صحبتهای استاد شجریان

نوشته شده توسط کاوه در ساعت 11:23 چهارشنبه ششم شهریور 1387 | لینک  | 

گفتــم غــم تـو دارم ، گفتــا غمت سـر آیـد

                   گفتــم کـه مـاه من شو ، گفتــا اگــر بـرآیـد

گفتــم ز مـهــرورزان ، رســم وفــا بیــامــوز

                   گفتــــا ز خـوبرویـان ، ایـن کــار کـمـتــر آیـد

گفتــم کـه بوی زلفت ، گمــراه عالمم کـرد

                   گفتــــا اگــر بــدانــی ، هــم اوت رهبـر آیـد

گفتــم کــه بــر خیـالـت ، راه نـظــر ببنــدم

                   گفتــــا کـه شب رو است او از راه دیگر آید

گفتم زمان عشرت دیدی که چون سر آمد

                   گفتا خموش حافظ،کاین غصه هم سر آید

Painting : Landscape with Couple Walking and Crescent Moon . By  Vincent  van Gogh

کنسرت همایون .

آواز: استاد محمدرضا شجریان . نی : استاد محمد موسوی

Painting : Landscape with Couple Walking and Crescent Moon . By  Vincent  van Gogh

دریافت کنید

به زودی سعی میکنم فایل تصویری همین اجرا را در اختیار شما بگذارم .

نوشته شده توسط کاوه در ساعت 23:11 پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 | لینک  | 

دوستی در سایت youtube  ، فایل تصویری تصنیف سروچمان از اجرای اخیر استاد شجریان در کنسرت آمریکا را آپلود کرده است ، که از این لینک قابل مشاهده است .

با این حال ، به این دلیل که برخی دوستان ممکن است نتوانند فایل تصویری را از این سایت دانلود کنند ، سه نسخه دیگر از این فایل را در فرمت های avi , 3gp , mp3  با حجم ها و کیفیت های مختلف آپلود کردم که از این لینک ها قابل دریافتند.

 

دریافت نسخه تصویری avi

دریافت نسخه صوتی mp3

دریافت نسخه مبایل 3gp

نوشته شده توسط کاوه در ساعت 14:35 پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 | لینک  | 

واران . آلبوم : سیوی سور (سیب سرخ)

آواز : بیژن کامکار . موسیقی : تهمورس پورناظری . شعر : پرتو کرمانشاهی

 

دریافت کنید (لینک غیرمستقیم . کیفیت خوب)

 

دریافت از لینک مستقیم (کیفیت متوسط)


 

كــه‌م بــوش بچم ديره ، لــه‌ي شرشر وارانـه

 

يــه‌ شو بــمينــه لامــان ، مــه‌ر ايره بيــاوانــه

 

ادامه مطلب
نوشته شده توسط کاوه در ساعت 1:42 دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 | لینک  | 

بنا بر درخواست مکرر دوستان در ایمیل ها و آفلاین ها ، ترانه "قیژک کولی" از کنسرت اخیر گروه دستان و همایون شجریان را در که از مدتی پیش در youtube.com شنیده اید ، در دو نسخه کم حجم تر دراختیار دوستان قرار میدهم . البته نگارنده ، میل چندانی به این کار نداشت . چون جدای از حقوق انتشار یک اثر ، که دل آواز برای آن اهمیت فراوان قائل بوده است ، تازگی آن در آلبوم های آینده این گروه به همراه همایون شجریان ، لذت دیگری دارد .

 

    

 

قیژک کولی . ساخته حمید متبسم

 

دریافت نسخه صوتی wma 

 

دریافت نسخه تصویری 3gp برای مبایل 

 

لینک در youtube

نوشته شده توسط کاوه در ساعت 14:21 جمعه نوزدهم بهمن 1386 | لینک 

بنا بر تقاضاي پي در پي بازديد كننده هاي وبلاگ دل آواز ( يه صورت ايميل ، آفلاين و نظر ) ، براي دريافت لينك موسيقي هاي چند ماه اخير وبلاگ ، بر آن شدم تا تعدادي از فايل ها را در 4shared.com  آپلود كنم و در اختيار دوستان قرار دهم . اين فايل ها زمان كوتاهي دارند و كم حجم هستند و شايد مناسب باشند كه آنها را در فضايي آپلود كنيد و به عنوان موسيقي وبلاگ هاي خودتان از آنها استفاده كنيد . بديهي است كه يكي از اهداف ما از قرار دادن اين فايل ها ( با توجه به زمان كوتاه و كيفيت متوسط ) در وبلاگ  ، تشويق بازديد كننده ها ، به تهيه آلبوم كامل و به گونه اي حمايت از اساتيد و هنرمندان گرامي بوده است .

توجه : براي دانلود از نرم افزارهاي دانلود استفاده نكنيد و از راست كليك و انتخاب Save Target as  نيز بپرهيزيد . بلكه بر روي لينك داده شده كليك نماييد تا صفحه مربوطه باز شود . چند لحظه صبر کنید ؛ در پايين صفحه روي گزينه DownLoad كليك نماييد و تا پايان دانلود منتظر باشيد

ادامه مطلب
نوشته شده توسط کاوه در ساعت 17:36 چهارشنبه دوازدهم دی 1386 | لینک  | 

دریافت کنید و بشنوید : رزم مشترک  کاوه حیدری

از چاوش ، چه روزها و چه شبها که گذشته است . از کلام ابتهاج  ، از بشارت لطفی ، از حصار علیزاده ، و از رزم مشترک مشکاتیان . چه جمعی بودند . درخشانی . کامکارها . عندلیبی . رجبی . فیروزی . شکارچی و ...

 

هر کدام به راهی رفتند . لطفی تنها سازش را مینوازد . شجریان با آواست . مشکاتیان با عارف . علیزاده با هم آوایان . کامکارها که قله ای شده اند دست نیافتنی  . خورشید درخشانی هم با آنکه جوان است ، اما پر است از نشاط و شادابی .

از چاوش ، روزها و شبها گذشته است . اما زمزمه ی همیشه ماندگار چاوش برای ما به یادگار مانده است .

درباره رزم مشترک اینجا را بخوانید 

دانشگاه تهران . شانزدهم آذر 1386

   دانشگاه تهران . شانزدهم آذر 1386  کاوه حیدری

ادامه مطلب
نوشته شده توسط کاوه در ساعت 23:35 جمعه شانزدهم آذر 1386 | لینک  | 
شعري از ايرج ميرزا 

"شب چهارشنبه 2 آذر ماه (1305)، آقاي درويش خان استاد مهم و عاليقدر موسيقي ايران با درشكه نمره 159 ، در حين عبور از خيابان اميريه با اتومبيل نجم الدين نام مصادف شده ؛ اتومبيل يكي از اسب ها را شكم دريده ، درشكه چي حسن نمره 812 و درويش خان از درشكه پرت شده تا ايشان را به مريضخانه حمل نمودند ،  درويش ، دارفاني را وداع گفته ، محفل موسيقي ايران را از فقدان خود خالي و خاموش نمود ."          

سالنامه پارس  1306


 

هشتاد سال از آن شب ميگذرد . از شبي كه به ناگاه ، ستون هاي موسيقي ايراني لرزيدند . از شبي كه چرخ روزگار ، خواست تا درويش اولين قرباني تصادف اتومبيل در ايران باشد .

 

فهرست آثار درویش خان و دانلود چندین قطعه از او را در ادامه این مطلب خواهید دید .

ادامه مطلب
نوشته شده توسط کاوه در ساعت 23:33 پنجشنبه دوم آذر 1385 | لینک  |