تبليغاتX
دل آواز - اندر عشق استاد ... و چهارشنبه سوری ما !

1) خوب ... اگر اجازه بدهيد و به كسي برخورد نكند ، بنده يك قصه كوچك برايتان تعريف كنم ، و يك سوال بسيار كوچك را كه سخت ذهن حقير را مشغول ساخته است از حضور شما بپرسم ... اما قصه :

روزي روزگاري ، عليرضا افتخاري خواننده بسيار محبوب و هنرمند ، كه به گفته عده اي از دوستان ، مي رود كه محبوب تر از اين كه هست نيز بشود ، اعلام كرد كه دلش بدجوري براي شخصي به نام محمدرضا شجريان تنگ شده است ... البته او همچنين اعلام كرد كه محمدرضا شجريان شخصي است كه نفس او بركت است و به هر كس بخورد شفا پيدا مي كند و البته گفت كه شجريان خيلي بزرگ است ... بگذريم ... افتخاري اعلام كرد كه دلش بدجوري شكسته و به " عشق استاد " مي خواهد بخواند ... آري ... شور و شعفي بس بزرگ و توصيف نشدني همه اهل موسيقي - و از جمله دايره دوستداران عليرضا افتخاري را - فرا گرفت ... هورا ... كف ... دست ... عجب مردي ... عجب طبعي ... عجب شخصيتي ... آفرين كه هنوز به ياد استادش هست ... آفرين كه به پيشكسوت احترام مي گذارد ... واي عجب گذشت و سخاوتي ... خيلي آقاست !
در آن زمان ، اين نويسنده كله شق وبلاگ دل آواز !!! نظرات ديگري داشت ... كه البته به خاطر حفظ مصلحت و برهم نزدن فضاي صلح و آشتي و به دليل اينكه موافقت كرده بود مثل بچه آدم و با صلح و صفا و بدون اينكه خل و چل بازي در بياورد در كنار ديگران زندگي خوشي داشته باشد ، و هر چه ديد و هر چه فهميد ، فقط دست در جيب بكند و سوت بزند ... و وانمود كند كه انگار نه انگار ... بله ... به خاطر همه اينها ، اين نظرات را در دل خودش نگه داشت و با دو سه نفر دوست رازدار نيز درگوشي مطرح كرد ...
بگذريم ...
گذشت و گذشت ... و ديري نپاييد كه باد همه يك دفعه خالي شد ... همه جا را غم گرفت ... همه آه از نهاد برآوردند ... چي شد چي شد ؟؟؟ " عشق استاد " منتفی شد ... يعني چي ؟ يعني عليرضا افتخاري خداي نكرده ......... ! زبانت را گاز بگير ... قضيه اين بوده است كه بعضي انسان ها خيلي پست فطرت و كثيف هستند و از جمله يك آقاي ناشر (‌يا تهيه كننده يا اسپانسر ... يا هر اسمي ) وجود داشته است كه ايشان اصلا دلشان براي فرهنگ و هنر مملكت نسوخته است ... و از آن بدتر اصلا يك ذره هم " عشق استاد " ندارند ... و با پيشنهاد عليرضا خان افتخاري مخالفت كردند ... اي زمانه ... اي پول كثيف ... اي داد و بيداد ... كه هنر اينطور در چنگال پول اسير شده است .... اما تند نرويد ... سوال من را جواب بدهيد ...

سوال :
آيا يك انسان عاقل ، كه كارش نيازمند همكاري و هماهنگي نزديك با ناشران و تهيه كنندگان است ... مثل نويسنده  ... خواننده  ... كارگردان  و ... قبل از اينكه ايده اي را در بوق و كرنا كند ، نبايد با تهيه كننده مورد نظر مشورت نمايد ؟ يعني آيا عليرضا افتخاري نمي توانست يك تلفن كوچولو به تهيه كننده بزند ... الو آقا من مي خواهم نصف كار برود براي كمك به پروژه باغ هنر بم ... و به " عشق استاد " هم باشد ... خوب بعد آن آقا مي گفت كه نخير ... من پول واسه اين چيزها نمي دم ... بعد هم عليرضا افتخاري به خبرگزاري و روزنامه و اين ها اصلا حرفي در اين مورد نمي زد ... يا لا اقل مي گفت كه بنده چنين ايده اي داشتم كه مخالفت شد ...
اما حتما مي پرسيد حالا چه اهميتي دارد ... مگر چي شده ؟ هان ... آفرين به اين سوال ... اهميتش اين است كه تصادفا و كاملا اتفاقي ، آقاي محمدرضا شجريان يك ذره ، فقط يك ذره معروف و مشهور هستند ... و مقادير كمي نيز طرفدار و دوستدار و عاشق و از اين حرف ها خلاصه ! دارند ... مي پرسيد حالا كه چي ؟ خوب ... وقتي يك خبري اينطوري منتشر شود ... كه امروز بگويند " عشق استاد " منتشر مي گردد ... و فردا بگويند منتشر نمي گردد ... ممكن است عده اي اصل خبر را بشنوند اما تكذيب آن را نه ... و خوب ... چه مي شود ؟ در پاسخ به اين سوال فقط جنبه هاي مادي را در نظر نگيريد ها ... جنبه هاي غيرمادي مثل شهرت و غيره را نيز در نظر بگيريد ... بگذريم ...

واقعا نمي شد از قبل هماهنگي كرد ؟ نمي شد ؟

2) درست در همين موقع كه من پشت كامپيوترم ، در اتاق زيبا و دوست داشتني ام ، كه ضبط صوت دارد ، آينه دارد ، ميز تحرير دارد ، كلي عكس و پوستر هم از حالت هاي مختلف استاد شجريان به در و ديوارش هست ... لم داده ام و دارم اين ها را براي شما تايپ مي كنم ... شما يا در كوچه و خيابان هستيد و مشغول تماشا يا انجام مراسم چهارشنبه سوري ، كه البته كلي به خودتان رسيده ايد و خوش تيپ كرده ايد و احتمالا اهدافي را از قبل انتخاب كرده ايد ! و ... و يا اينكه مثل بنده در اتاق گوگولي مگولي خودتان ، پشت كامپيوتر هستيد يا اينكه به يك سي دي جديد گوش مي دهيد ... ويا ولو شده ايد روي تخت و يك شعر از احمد شاملو مي خوانيد و يا اصلا نه ... به آغاز و انجام مراسم كهنه ايران باشكوه و تاثيرات آن بر جهاني شدن !!! فكر مي كنيد ... درست در همين موقع در محوطه پشت در خانه ما ، ماشين ها پارك شده اند و صداي موسيقي ( البته اگر بشود به اين آلودگي صوتي لقب موسيقي داد ) به هواست كه آي شيطونك !!!! و كلي پسر و دختر ( هم محله اي هستند ! ) در حال مهرورزي مي باشند ...!!! و صداهاي انفجار فضا را شبيه فيلم هاي جنگي كرده است ...

آري ... درست در همين موقع ... دختراني و پسراني هستند كه به فكر شام امشب ، آسايش ندارند ... درست در همين موقع دختران و پسراني هستند كه بي آبرو هم نيستند ، شرف دارند اما نان ... نه ! درست در همين موقع بسيار دل ها هست - يكي اش دل خودم - كه از دردي و غمي ، سوزناك است و چشم ها هست ، كه نمناكند ... درست در همين موقع مردماني هستند كه دارند در خيال خودشان تصور مي كنند چه خوب بود اگر براي عيد لباس نو مي خريدند ... و آهي مي كشند ... درست در همين موقع كه من و شما به فكر عشق تازه و تميزمان هستيم ، هستند مردماني كه شيفت اول كارشان تمام شده است و براي اينكه در خرج زندگي نمانند دارند آماده مي شوند كه شيفت دوم كار را شروع كنند ... درست در همين موقع كه من و شما اكانت اينترنت ساعتي چند تومان را به راحتي سركشيدن آب آناناس هدر مي دهيم ، ايراني هايي هستند كه با هزار و يك ( شايد هم بيشتر ) مشكل باورنكردني و سخت دست به گريبانند ... مشكلاتي كه تحمل ذره اي از آنها نيز از عهده من و شما ( كه در ناز بوده ايم ) بر نمي آيد ... پس لطفا درست در آن لحظه ای که دوش گرفتنتان تمام شده است ... و آماده اید که ادکلن جدیدتان را امتحان کنید ... یا لوسیون جدید را جهت حفظ رطوبت دور چشم ! بمالید ... کمی به زندگی فکر کنید و خدا ( نصیحت نمی کنم ... خودم از همه بدترم )
چهارشنبه سوري و عشق و شادماني و نشاط و سنت و تاريخ و .... همه اين ها خوب هستند ... اما وقتي همه با هم بخنديم ... نه اينكه به هم ... و ما جوانان ايران زمين ... كه خير سر امواتمان شده ايم آينده ساز !!! به راستي به كجا مي رويم ؟؟؟
( در ستون سمت چپ ، بالا ، در قسمت درباره وبلاگ ، نوشته ام كه قول نمي دهم هميشه از موسيقي بنويسم ... پس نمي توانيد اشكال بگيريد كه اين پست چه ربطي به موسيقي داشت ... همين ! )

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 21:5  توسط امیر  | 
مطالب گذشته . . .